شعر
عفا اللّه دشمنى كو آشكار * نمايد « 1 » دشمنى از كبر و از كين
تفو بر دوستى كو دارد از كيد * دلى پركينه و الفاظِ شيرين
كه آن دشمن بسى بهتر ازين دوست * به حقِّ سورهء طه و ياسين
بزرجمهر گويد كه چشم دشمن « 2 » نيكى تو نبيند و « 3 » گوشش نيكى تو نشنود و زبانش نيكى تو نگويد و دلش خير تو نينديشد و همه هنرهاى ترا معيوب دارد « 4 » و اندك عيب ترا بزرگ نمايد « 5 » و از مكر و حيله خالى نباشد « 6 » .
شعر
كند دشمن آهوىِ كوچك بزرگ * به خرگوش تو برنهد نامِ گرگ
چو دشمن به گفتن تواند همى * دروغى كه با راست ماند همى
چه چارست با او بجز خامشى * ستيهندگى باشد از بيهشى
افلاطون گويد : چون بر دشمن ظفر يافتى و « 7 » كين خود از وى « 8 » توانى خواستن ، هم « 9 » انديشه بهتر بايد كردن و شتابزدگى نانمودن .
جعفر صادق گويد : إنّى لابادر « 10 » الى قضاء حاجة عدوّى مخافة ان يستعين بغيرى فيستغنى عنّى 77 « 11 » . يعنى « 12 » من تعجيل كنم در گزاردن حاجت دشمن ، « 13 » ترس آن را كه به جز از من از « 14 » كسى ديگر يارى خواهد و از من بىنياز شود .
ابن عباس 78 رضى اللّه عنه گويد « 15 » : چون « 16 » دشمن از تو مشورت جويد ، به صواب راه نماى تا ثواب يا بى و دشمن خود ضدّ آن كند و مقهور شود . « 17 » حكيم هند گويد كه « 18 » هر
هامش
( 1 ) . اساس : به آيد ، ضبط متن براساس ب است .
( 2 ) . ب : چشمش ، ( دشمن ) ندارد .
( 3 ) . ب ( و ) ندارد .
( 4 ) . ب : تو عيب انگارد .
( 5 ) . ب : انگارد .
( 6 ) . ب ( و از مكر و حيله خالى نباشد ) ندارد .
( 7 ) . ب ( و ) ندارد .
( 8 ) . ب : ازو .
( 9 ) . ب : همه .
( 10 ) . ب : ابادر .
( 11 ) . اساس و ب : منّى .
( 12 ) . ب + كه .
( 13 ) . ب + خود .
( 14 ) . از ب افزوده شد .
( 15 ) . اساس : ابن عباس گويد رضى الله عنه ، ضبط متن براساس ب است .
( 16 ) . ب ( چون ) ندارد .
( 17 ) . ب : گردد .
( 18 ) . ب ( كه ) ندارد .