كارى « 1 » كه به نرمى و مدارا برآيد ، تعجيل نبايد نمودن كه بسيار بود كه « 2 » به سبب تعجيل از كارهاى خرد ، بلاهاى بزرگ خيزد .
شعر
به نرمى چو گردن نهد روزگار * درشتى و سختى نيايد به كار
اردشير به سپاه خود نامهاى كرد « 3 » و گفت : تنهاى خود را « 4 » بر مركب صبورى سوار كنيد و بدانيد كه اندر كارهاى خرد همان حركتست كه اندر كارهاى بزرگ .
شعر « 5 »
شجاع آنك دل را شكيبا كند * به آشفتن اندر ، مدارا كند
[ حكايت آله و شغال ]
حكايت - گويند كه « 6 » به كنار درياى موقان 79 آلهى و شغالى مأوى داشتند و « 7 » آله هرروز بشدى و « 8 » تا نيمهء « 9 » دريا غوطه كردى و ماهى گرفتى و به كنار آوردى و « 10 » چون خواستى كه بخورد [ ى ] ؛ « 11 » شغال در ميان بيشه كمين ساخته بودى ، از گوشهاى در جستى و ماهى « 12 » بربودى و در بيشه « 13 » گريختى و آله بيچاره « 14 » گرسنه بماندى و « 15 » مدّتى شغال همچنين مىكرد و آله صبر و مدارا مىكرد و رفق مىنمود و مىانديشيد كه چه حيله و غدر كند .
روزى با خويشتن گفت : نتوانم ازين كنار دريا به جاى ديگر شدن و مقام كردن و زاد و بود « 16 » به شغال گذاشتن كه دوستان از بهر من غمگين شوند « 17 » و دشمنان شادى كنند و من در ميان مرغان داستانى شوم . چنانك گفتهاند « 18 » :
شعر
بتر روزگار آن شمارم همى « 19 » * كه بر كامِ دشمن گذارم همى « 20 »
و مردم بختيار آن بود كه اگر كم زيد و اگر بسيار ، تا زنده بود ، بر سر خانومان خويش
هامش
( 1 ) . ب : كاه .
( 2 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 3 ) . ب : خويش نامه نبشت .
( 4 ) . ب ( را ) ندارد .
( 5 ) . از ب افزوده شد .
( 6 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 7 ) . ب ( و ) ندارد .
( 8 ) . ب ( و ) ندارد .
( 9 ) . ب : ميانه .
( 10 ) . ب ( و ) ندارد .
( 11 ) . از ب افزوده شد .
( 12 ) . ب + را .
( 13 ) . ب : گوشهاى .
( 14 ) . ب ( بيچاره ) ندارد .
( 15 ) . ب ( و ) ندارد .
( 16 ) . اساس و ب : زاد بود .
( 17 ) . ب : كه از بهر من دوستان غمگين شوند .
( 18 ) . ب : شاعر گفت .
( 19 ) . ب : همه .
( 20 ) . ب : همه .