تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
كه آله به صيد رفت و شغال بر كنار دريا مترصّد « 1 » نشسته « 2 » بود ، خواب برو غلبه كرد و بخفت . پس چون آله رسيد ، « 3 » شغال را بر كنار دريا خفته يافت و از بيشه بيرون آمدهء « 4 » گفت : وقت كشتن دشمن است « 5 » تا فرصت فوت نگردد . « 6 » شعر
چو دشمن به بند اوفتد كن « 7 » تو زور * كه هرگز نگردد رها تا به گور
پس آله از هوا درآمد و چنگال بزد و شغال را بربود « 8 » و در « 9 » هوا برد تا نيمهء دريا « 10 » و بينداخت « 11 » و گفت : من ماهى « 12 » ازينجا مىگيرم « 13 » ، تو نيز بگير ! شعر « 14 »
كسى را كه دندان بخواهى شكست * به عمدا مبر سوى دندانْش دست « 15 » خور [ ى ] ده كه دندانْش بالان شود * [ چو ] خورده بود ، خويش دندان كَند « 16 »
و مقصود ازين حكايت آنست كه چون آله با دشمن مدارا كرد به كام خويش رسيد . سندباد « 17 » گويد كه « 18 » چون تو از دشمن ايمن نه‌اى و در دل دارى كه كين او « 19 » بخواهى او را سخن سخت مگوى و به نام بد مخوان تا فرصت ترا باشد . شعر
چو روباه را كشت خواهى ، نگر ! * نخوانى به نامش مگر شيرِ نر
هامش
( 1 ) . ب : منتظر . ( 2 ) . ب : شسته . ( 3 ) . ب : بيامد . ( 4 ) . ب ( و از بيشه بيرون آمده ) ندارد . ( 5 ) . ب : آمد . ( 6 ) . ب ( تا فرصت فوت نگردد ) ندارد . ( 7 ) . ب : افتد بكن . ( 8 ) . ب : در ربود . ( 9 ) . ب : بر . ( 10 ) . ب + و از آنجا اندر آب انداخت . ( 11 ) . ب ( و بينداخت ) ندارد . ( 12 ) . ب + را . ( 13 ) . ب + اگر ترا ماهى مىبايد كه گيرى ازينجا بايد گرفتن . ( 14 ) . ب ( و تو نيز بگير ، شعر ) ندارد . ( 15 ) . اين بيت در ب نيست . ( 16 ) . اين بيت در ب نيست آنچه افزوده شده ، تصحيح قياسى است . ( از افادات استاد دكتر مهدى نوريان ) ( 17 ) . ب + حكيم . ( 18 ) . ب ( كه ) ندارد . ( 19 ) . ب : ازو .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 61 | علي بن أبي حفص بن فقيه محمود الإصفهاني / على اكبر احمدى داراني