كه آله به صيد رفت و شغال بر كنار دريا مترصّد « 1 » نشسته « 2 » بود ، خواب برو غلبه كرد و بخفت . پس چون آله رسيد ، « 3 » شغال را بر كنار دريا خفته يافت و از بيشه بيرون آمدهء « 4 » گفت : وقت كشتن دشمن است « 5 » تا فرصت فوت نگردد . « 6 »
شعر
چو دشمن به بند اوفتد كن « 7 » تو زور * كه هرگز نگردد رها تا به گور
پس آله از هوا درآمد و چنگال بزد و شغال را بربود « 8 » و در « 9 » هوا برد تا نيمهء دريا « 10 » و بينداخت « 11 » و گفت : من ماهى « 12 » ازينجا مىگيرم « 13 » ، تو نيز بگير !
شعر « 14 »
كسى را كه دندان بخواهى شكست * به عمدا مبر سوى دندانْش دست « 15 »
خور [ ى ] ده كه دندانْش بالان شود * [ چو ] خورده بود ، خويش دندان كَند « 16 »
و مقصود ازين حكايت آنست كه چون آله با دشمن مدارا كرد به كام خويش رسيد .
سندباد « 17 » گويد كه « 18 » چون تو از دشمن ايمن نهاى و در دل دارى كه كين او « 19 » بخواهى او را سخن سخت مگوى و به نام بد مخوان تا فرصت ترا باشد .
شعر
چو روباه را كشت خواهى ، نگر ! * نخوانى به نامش مگر شيرِ نر
هامش
( 1 ) . ب : منتظر .
( 2 ) . ب : شسته .
( 3 ) . ب : بيامد .
( 4 ) . ب ( و از بيشه بيرون آمده ) ندارد .
( 5 ) . ب : آمد .
( 6 ) . ب ( تا فرصت فوت نگردد ) ندارد .
( 7 ) . ب : افتد بكن .
( 8 ) . ب : در ربود .
( 9 ) . ب : بر .
( 10 ) . ب + و از آنجا اندر آب انداخت .
( 11 ) . ب ( و بينداخت ) ندارد .
( 12 ) . ب + را .
( 13 ) . ب + اگر ترا ماهى مىبايد كه گيرى ازينجا بايد گرفتن .
( 14 ) . ب ( و تو نيز بگير ، شعر ) ندارد .
( 15 ) . اين بيت در ب نيست .
( 16 ) . اين بيت در ب نيست آنچه افزوده شده ، تصحيح قياسى است . ( از افادات استاد دكتر مهدى نوريان )
( 17 ) . ب + حكيم .
( 18 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 19 ) . ب : ازو .