و « 1 » حكما گفتهاند كه « 2 » از دشمن بيش از آن احتراز « 3 » بايد كردن كه از مار افعى تا آنگاه كه روزگار ، مساعدت كند و اقبال ، متقبّل « 4 » دفع اعدا شود و دولت ، يارى دهد و بخت ، موافقت نمايد ، آنگه بر انتقام اعدا اقدام نمايد . « 5 »
شعر
شنيدم كه دشمن بود چون بلور * چو گاه شكستن نيابى ، مشور
پس آنگه كه خواهى تو آن بشكنى « 6 » * چنان كن كه بر سنگِ خارا زَنى
و « 7 » بزرگان دين گفتهاند كه چون ايّام موافقت ننمايد ، ببايد گريختن كه عيب نبود كه در قرآن مجيد است از « 8 » حكايت موسى « 9 » كه فرعون را گفت : « 10 »
فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ .
و نيز گفتهاند : الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين 76 . يعنى گريختن در وقتى كه طاقت نبود و مقاومت نتواند كردن « 11 » ، از سنّت پيغامبران است .
فناخسرو گويد : هرگاه كه تو بىوقت با دشمن مخاصمت كنى ، سلاح خود به دست وى داده باشى و خود را نشانهء تير بلا و « 12 » مخاطره ساخته .
شعر
نه دانش بود ، آهنِ آبدار * گه خشم دادن به ناهوشيار
فيقراوس گويد كه « 13 » دشمن اندر نهان قصد دشمنى به از آن كند كه به خصم آشكارا بود ؛ « 14 » زيرا « 15 » سخن چون « 16 » پنهان گويند ، به نصيحت نزديكتر بود و چون آشكارا گويند ، « 17 » به خصومت نزديك « 18 » بود .
هامش
( 1 ) . ب ( و ) ندارد .
( 2 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 3 ) . ب : احتراز بيش از آن .
( 4 ) . ب : مقبل .
( 5 ) . ب : نمايى .
( 6 ) . اساس : پس آنگه چو خواهى كه تو بشكنى ، ب : ترا ، ضبط متن براساس ن است .
( 7 ) . ب ( و ) ندارد .
( 8 ) . ب : در .
( 9 ) . ب + عليه السلام .
( 10 ) . ب : بگفت .
( 11 ) . ب : در وقتى كه طاقت مقاومت نباشد .
( 12 ) . ب ( تير بلا و ) ندارد .
( 13 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 14 ) . ب : به از آن تواند كردن كه آشكارا بر وى خصم .
( 15 ) . ب + كه چون .
( 16 ) . ب : چون سخن .
( 17 ) . ب : گويد .
( 18 ) . ب : نزديكتر .