ز دشمن گَر ايدُونك يا بى شكر * گمان بر كه زهر است ، « 1 » هرگز مخور
سقراط « 2 » گويد : دل دشمن به راستى « 3 » نگرايد و وفا و مهربانى « 4 » در دل ندارد و ازو اميد نيكى توقّع « 5 » نشايد داشت . شروين قارن « 6 » گويد كه « 7 » دشمن هرچند كه « 8 » مدارا كند ، ازو « 9 » حذر بايد كردن و به گفتار وى غرّه نشايد بودن « 10 » كه زنگ « 11 » سينهء دشمن از كينه نشايد زدودن كه عداوت در دل ايشان رسته باشد و در نهادشان مستحكم گشته .
شعر
هر آن كينه كز دل بود خاسته « 12 » * نبيندش هرگز كسى كاسته
كسى را كه دارد نگه ، كارِ « 13 » خويش * بگو كار دشمن نگه دار پيش « 14 »
افلاطون گويد : « 15 » از دشمن آنگه بايد ترسيدن كه گمان برى كه از وى نبايد ترسيدن و با تو سخن خوش گويد و دوستى نمايد « 16 » و مدارا كند .
شعر
دشمن زشتْفعل و خوبْسخن * پارهاى آهن است « 17 » ، زراندود
به جهان اندرون ، ز دشمن و دوست * نبود هيچ خلق ازو خشنود
افلاطون گفته است « 18 » : هرگاه كه متحقّق « 19 » شد كه به جهد و استطاعت دست دشمن نتوان « 20 » بريدن ، بر آن دست بوسه بايد دادن تا از روزگار فرصت يابند . « 21 »
هامش
( 1 ) . ب + و .
( 2 ) . ب : بقراط .
( 3 ) . ب : بدوستى .
( 4 ) . ب : و وفاى مهربانى .
( 5 ) . ب ( توقع ) ندارد .
( 6 ) . ب : قارين .
( 7 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 8 ) . ب : هرچند كه دشمن .
( 9 ) . ب : وى .
( 10 ) . ب : نبايد شد .
( 11 ) . ب : ژنگ .
( 12 ) . اساس : هر آن كينه كى در دل بود خاسته ، ضبط متن براساس ب و ن است .
( 13 ) . اساس و ب : نگهدار ، ضبط متن براساس ن است .
( 14 ) . ب : بگو كار خود را نگهدار بيش .
( 15 ) . ب + كه .
( 16 ) . ب ( نمايد ) ندارد .
( 17 ) . ب + و .
( 18 ) . ب + كه .
( 19 ) . ب : محقق .
( 20 ) . اساس نتواند ، ضبط متن براساس ب و ن است .
( 21 ) . اساس : يافتن ، ضبط متن براساس ب و ن است .