بود و زندگانى كه غير اين بود ، « 1 » برابر مرگ است و به نام مردن ، به كه به ننگ زيستن .
چنانك شاعران گفتهاند . « 2 »
شعر
به نام نكو « 3 » گر بميرم رواست 80 * مرا نام بايد كه تنْ مرگ راست
چنين گفت خسرو كه مردن به نام 81 * بِهْ از زنده دشمن به دو شادكام
اكنون تدبير من آنست كه با شغال حيلتى كنم ، چنانك او مىكند و كيدى سازم ، قوىتر از آنكه او مىكند . « 4 »
شعر
يلان زخمِ « 5 » پولاد و دستِ دراز * ز سر هم به « 6 » پولاد دارند ، باز
پس مرغى را بخواند و پيش شغال فرستاد و ازو صلح خواست و گفت : ميان من و « 7 » تو همسايگيست بايد « 8 » حق يكديگر نگه داريم « 9 » كه حق همسايه بر همسايه واجب است كه پيغامبر ، صلّى اللّه عليه ، گفته است « 10 » ، كه جبرائيل 82 ، عليه السّلام ، مرا در حقّ همسايه چندان وصيّت كرده است كه تمنّا 83 كردم « 11 » كه مگر همسايه از همسايه ميراث برد . و عرب مثل زده است : « 12 » من المروّة كفّ الاذى عن الجيران 84 . « 13 » يعنى از مروّت است ، رنج از همسايگان بازداشتن . و « 14 » اكنون من رضاى تو بجويم و در روزى دوبار صيد كنم ، يكى مرا باشد و يكى تو را ، و اين باقى عمر « 15 » به صلح و دلخوشى با يكديگر « 16 » بهسر بريم « 17 » و بدين قرار دادند « 18 » و صلح كردند و شغال راضى شد و بر آله گستاخ شد « 19 » و آله هرروز دوبار صيد كردى و ماهى آوردى و يكى خود خوردى و يكى به شغال دادى و « 20 » تا روزى
هامش
( 1 ) . ب : باشد .
( 2 ) . ب ( چنانك شاعران گفتهاند ) ندارد .
( 3 ) . ب : نيكو .
( 4 ) . ب : مىسازد .
( 5 ) . اساس : خمّ ، ب : حم ، ضبط متن تصحيح قياسى است .
( 6 ) . ب ( به ) ندارد .
( 7 ) . ب ( و ) ندارد .
( 8 ) . ب + كه .
( 9 ) . ب : بدانيم و نگاه داريم .
( 10 ) . ب : رسول عليه السلام فرموده است .
( 11 ) . ب : كه گويى گمان بردم .
( 12 ) . ب + كه .
( 13 ) . اساس + جاره .
( 14 ) . ب ( و ) ندارد .
( 15 ) . ب + را .
( 16 ) . ب ( با يكديگر ) ندارد .
( 17 ) . ب + و يكديگر را نيازاريم .
( 18 ) . ب : و قرار بدين دادند .
( 19 ) . ب : گشت .
( 20 ) . ب ( و ) ندارد .