خرد استعانت كند ، و چون سختى روى نمايد ، صبر كند كه حالهاى جهان بر يك نسق و نظام « 1 » نماند و اميد نبايد بريدن كه عاقبت ، بگشايد ، و خداى تعالى مىفرمايد :
سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً .
« 2 » بعد از آن به مدّتى نزديك ، ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر از آن تنگى و مشقّت بيرون آمد و متمكّن شد .
شعر
گشاده شود كار ، چون سختْ بست * كدامين بلندست ، نابوده پست
از اندوه شادى دهد ، آسمان * فراخى ز تنگى بود ، بىگمان
نوشروان را پرسيدند كه كدام سپر « 3 » است كه جان را نگاه دارد ؟ گفت : دين . گفتند :
كدام سپاه قوىتر است ؟ گفت : داد . فيقراوس گويد : مرد اگرچه دانا بود ، چون كسى نيابد كه با وى نيك و بد انديشه كند ، بدان مرغ پركنده « 4 » ماند كه هرچند كه كوشش كند تا بپرّد ، نتواند .
شعر « 5 »
ترا گرچه دانش به گردون رسد * ز داناى ديگر شنودن سزد
چه گفتند در داستانِ دراز * نباشد كس از رهنمون ، بىنياز
و « 6 » تازيان مثل زدهاند : و كيف يطير مقصوص الجناح . يعنى مرغ پربريده چگونه پرد ؟
موبد گويد كه مرد هرچند زيركسار بود ، دانا از آزمايش روزگار بود . « 7 » اردشير كه از مشاهير ملوك متقدّم است ، گويد كه « 8 » چون كسى را سعادت ، مساعدت كند و اقبال ، يارى دهد ، راى و دانش او بيفزايد و اندك كفايت او در چشم مردم بزرگ آيد و چون روزگار موافق نيايد ، هرچه بهتر انديشه كند ، ثمرهء آن بدتر بود و به چشم مردم خوار شود « 9 » .
شعر
هنرها ز بدبخت آهو بُوَد * ز بختْآوران زشت ، نيكو بُوَد
هامش
( 1 ) . ب ( و نظام ) ندارد .
( 2 ) . ب + و .
( 3 ) . ب : سر .
( 4 ) . اساس : پرّنده ، ضبط متن براساس ب و ن است .
( 5 ) . از ب افزوده شد .
( 6 ) . ب ( و ) ندارد .
( 7 ) . ب : شود .
( 8 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 9 ) . ب ( و به چشم مردم خوار شود ) ندارد .