باب پنجم در حكمت و امثال و نصيحت
[ فانى بودن دنيا ]
پوشيده نيست كه خلايق عالم اگرچه در اطراف و اماكن به صورت متمكّناند ؛ امّا بحقيقت مسافراند « 1 » و دنيا منزلگاه است ، نه قرارگاه ، و ايّام و ساعات ، مراحل است و منازل « 2 » ، و على الحقيقه هرچه مردم در وى تصرّف مالكانه جارى دارند ، همه مجازيست و اموال و زخارف ممالك دنيا همه مستعارست و چون اين قاعده مقرّر شد ، بر مردم « 3 » عاقل لازم باشد كه همگى رغبت خود بر چيزى نااستوار عاريه « 4 » ننهد كه آن موجب اندوه و غصّه باشد و ازينجاست كه رسول ، صلّى اللّه عليه « 5 » فرمود : الرّغبة فى الدّنيا تكثر الهمّ و الحزن 56 . يعنى رغبت كردن بر « 6 » اموال دنيا ، غم و اندوه بسيار كند . و چون اين اصل ثابت گشت ؛ لازم شود كه هرچ « 7 » از مردم فوت شود ، بر آن حسرت نبايد خوردن ، و هرچه حاصلست ، دل در آن نبايد بست ، « 8 » و هرچه نيامده است ، از جهت آن انديشههاى مختلف را بر خود مستولى نكند « 9 » تا عمر عزيز كه سرمايهء دنيا و آخرت است بىحظّ و مزه ، ضايع نشود .
هامش
( 1 ) . ب : مسافر .
( 2 ) . ب : مراحل و منازلست .
( 3 ) . ب : بردم ، در حاشيه ب افزودهاند : ذمّه .
( 4 ) . ب : عاريت .
( 5 ) . ب : عليه السلام .
( 6 ) . ب : در .
( 7 ) . ب : هرچه .
( 8 ) . ب : بستن .
( 9 ) . ب : نكنند .