افلاطون گويد : هركه به چشم خود بزرگ بود ، به چشم مردم خرد و « 1 » حقير بود و « 2 » همچنانكه از آفتاب ، تاريكى نيايد از بىشرم ، دوستى نيايد و همچنانكه از انگبين ، تلخى نيايد از خداوندان مروّت و « 3 » فتوّت « 4 » ، بىشرمى نيايد . دانا « 5 » گويد : همچنانكه از خار ، بار و ثمار توقّع نشايد داشت از مردم بىخرد اهليّت كار نيايد . « 6 »
[ حكايت عامل حجّاج و مظالم كردن وى ]
حكايت - حجّاج بن يوسف 62 يكى را به ناحيت عراق به عمل فرستاد و آن شخص اهليّت آن عمل نداشت . روزى مظالم كرده بودند « 7 » و منادى مىكردند كه خداوندان حاجت درآيند . مسخرهاى اندر شد و به جاى متظلّمان بنشست و خاموش همى بود .
حاجب گفت : اى مرد چه حاجت دارى ؟ بگو ! « 8 » مسخره يك پاى دراز كرد و گفت :
حاجت من يك پاى موزهء اديم است ؛ كه يك پاى من برهنه است . او را گفتند كه اين نه جاى هزل است گفت : من دانستم كه شما بگوئيد و نكنيد . « 9 » بخنديد و برفت . پس اين قضيّه را « 10 » به حجّاج گفتند ؛ « 11 » فرمود « 12 » ، آن عامل را معزول كنند .
پس « 13 » چون كار به نااهل سپارند « 14 » ، افسوسيان برو « 15 » افسوس دارند و عاقبت « 16 » كار به ندامت و پشيمانى انجامد . « 17 »
شعر
چه نيكو سخن گفت دانشْفزاى * بر آن كِت نه « 18 » كارست كمتر گراى
بطليموس 63 گويد : آنكس كه او بد كند « 19 » او را از بد ايمن نشايد بودن كه هرچند در دل نهان دارد ، اثر آن بر پيشانى بدسگال ظاهر بود .
شعر
بد اندر دل ار چند پنهان بُوَد * ز پيشانىِ مرد ، تابان بُوَد
هامش
( 1 ) . ب ( خرد و ) ندارد .
( 2 ) . از ب و ن افزوده شد .
( 3 ) . ب ( مروت و ) ندارد .
( 4 ) . ب + كرم .
( 5 ) . ب : دارا .
( 6 ) . اساس : كار اهليت نيايد ، ضبط متن براساس ب و ن است .
( 7 ) . ب : روزى متظالمان كرد كرده بودند .
( 8 ) . ب : بگوى .
( 9 ) . ب + و .
( 10 ) . ب ( را ) ندارد .
( 11 ) . ب : عرض كردند .
( 12 ) . ب + تا .
( 13 ) . از ب و ن افزوده شد .
( 14 ) . ب : بسپارند .
( 15 ) . ب : برو افسوسيان .
( 16 ) . ب + آن .
( 17 ) . ب : بندامت و خاتمت آن مهم بوخامت انجامد .
( 18 ) . ب : ز .
( 19 ) . ب : كار بد كند .