تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
افلاطون گويد : هركه به چشم خود بزرگ بود ، به چشم مردم خرد و « 1 » حقير بود و « 2 » همچنان‌كه از آفتاب ، تاريكى نيايد از بىشرم ، دوستى نيايد و همچنان‌كه از انگبين ، تلخى نيايد از خداوندان مروّت و « 3 » فتوّت « 4 » ، بىشرمى نيايد . دانا « 5 » گويد : همچنان‌كه از خار ، بار و ثمار توقّع نشايد داشت از مردم بىخرد اهليّت كار نيايد . « 6 »

[ حكايت عامل حجّاج و مظالم كردن وى ]

حكايت - حجّاج بن يوسف 62 يكى را به ناحيت عراق به عمل فرستاد و آن شخص اهليّت آن عمل نداشت . روزى مظالم كرده بودند « 7 » و منادى مىكردند كه خداوندان حاجت درآيند . مسخره‌اى اندر شد و به جاى متظلّمان بنشست و خاموش همى بود . حاجب گفت : اى مرد چه حاجت دارى ؟ بگو ! « 8 » مسخره يك پاى دراز كرد و گفت : حاجت من يك پاى موزهء اديم است ؛ كه يك پاى من برهنه است . او را گفتند كه اين نه جاى هزل است گفت : من دانستم كه شما بگوئيد و نكنيد . « 9 » بخنديد و برفت . پس اين قضيّه را « 10 » به حجّاج گفتند ؛ « 11 » فرمود « 12 » ، آن عامل را معزول كنند . پس « 13 » چون كار به نااهل سپارند « 14 » ، افسوسيان برو « 15 » افسوس دارند و عاقبت « 16 » كار به ندامت و پشيمانى انجامد . « 17 » شعر
چه نيكو سخن گفت دانش‌ْفزاى * بر آن كِت نه « 18 » كارست كمتر گراى
بطليموس 63 گويد : آن‌كس كه او بد كند « 19 » او را از بد ايمن نشايد بودن كه هرچند در دل نهان دارد ، اثر آن بر پيشانى بدسگال ظاهر بود . شعر
بد اندر دل ار چند پنهان بُوَد * ز پيشانىِ مرد ، تابان بُوَد
هامش
( 1 ) . ب ( خرد و ) ندارد . ( 2 ) . از ب و ن افزوده شد . ( 3 ) . ب ( مروت و ) ندارد . ( 4 ) . ب + كرم . ( 5 ) . ب : دارا . ( 6 ) . اساس : كار اهليت نيايد ، ضبط متن براساس ب و ن است . ( 7 ) . ب : روزى متظالمان كرد كرده بودند . ( 8 ) . ب : بگوى . ( 9 ) . ب + و . ( 10 ) . ب ( را ) ندارد . ( 11 ) . ب : عرض كردند . ( 12 ) . ب + تا . ( 13 ) . از ب و ن افزوده شد . ( 14 ) . ب : بسپارند . ( 15 ) . ب : برو افسوسيان . ( 16 ) . ب + آن . ( 17 ) . ب : بندامت و خاتمت آن مهم بوخامت انجامد . ( 18 ) . ب : ز . ( 19 ) . ب : كار بد كند .