سندباد حكيم گويد : زيان چون بخواهد رسيدن ، پيش خصم بروجه سود صورت بندد « 1 » و چون سعادت ، روى « 2 » در پردهء زوال كشد ، هرچه نيكوتر انديشند ، « 3 » زشتتر گفته « 4 » شود و هرچه استوارتر دارند ، زودتر به باد رود و چون روزگار يار بود و بخت ، موافقت كند ، هرچه به زبان رانند ، نيكو « 5 » و خوب نمايد و سودمند بود . « 6 »
شعر
كرا « 7 » محنتى سخت خواهد رسيد * به كمتر سخن ، محنت آيد پديد
كرا روز « 8 » نيك آيد و « 9 » بخت نيك * اگر بد كند ، آيدش سخت ، نيك
فناخسرو 60 گويد : هركه خويشتن را دوست دارد ، از گناه بپرهيزد و هركه فرزند خويش را دوست دارد ، بر فرزند كسان رحمت برد و هركه هنر جويد با كريمان صحبت كند .
پارسيان گفتهاند : « 10 » سر همه هنرها بىطمعيست و سر همه نيكيها « 11 » پرهيز است و سر همه كرمها آنست كه مردم را به زبان « 12 » نرنجانند . « 13 » خسرو گويد : هركه به باطل ميل كند ، خانهء بدى را « 14 » آبادان كند و هركه حقّ را يارى دهد ، آزاد را بنده كند و هركه عيب خويش نشناسد ، هميشه معيوب بود . حكيم گويد : « 15 » سزاوارترين مردمان ، اندر كارها پيراناند ؛ چه اندر جوانان تيزى و سبكى است « 16 » و همه خطاها از شتاب و سبكى آيد و از اينجاست كه رسول ، صلّى اللّه عليه « 17 » فرمود : البركة مع اكابركم 61 . يعنى بركت با بزرگان شماست ، و ازين بزرگان ، سال را مىخواهد و « 18 » پيران را ، كه از شرف پيريست كه پيغامبران را ، عليهم السّلام ، وحى به جوانى نيامدى « 19 » تا چهل سال تمام نشدى « 20 » .
هامش
( 1 ) . ب : نبندد .
( 2 ) . ب ( روى ) ندارد .
( 3 ) . ب : نيكى انديشد .
( 4 ) . ب ( گفته ) ندارد .
( 5 ) . ب + نمايد .
( 6 ) . ب ( و خوب نمايد و سودمند بود ) ندارد .
( 7 ) . ب : اگر .
( 8 ) . ب : كر آرزو .
( 9 ) . ب : ز .
( 10 ) . ب : گويد .
( 11 ) . ب : نيكها .
( 12 ) . ب : زفان .
( 13 ) . ب : نرنجاند .
( 14 ) . ب ( را ) ندارد .
( 15 ) . ب : حكما گويند كه .
( 16 ) . ب : هست .
( 17 ) . ب : عليه السلام .
( 18 ) . ب + جماعت .
( 19 ) . ب : نبوّت بجوانى نيامد .
( 20 ) . ب : تا چهل ساله تمام نشدند .