حكيم هند گويد : « 1 » هرآنكس كه كارى پيش گيرد و غير آن در دل انديشد ، هرگز آن كار تمام نشود ؛ زيرا كه « 2 » مغنّى اگرچه سخت « 3 » استاد بود ، نتواند به دست چيزى ديگر گفتن و « 4 » زدن « 5 » .
بنيموس 64 دانا گويد كه « 6 » كارى كه كردن آن ناكرده اوليتر در آن رنج نبايد بردن كه اگر رنج برد ، ندامت كشته باشد و حسرت دروده .
حكيمى را پرسيدند كه كدام حقّ است كه به خلق زشت نمايد ؟ گفت : خويشتن را ستودن اگرچه به استحقاق ستايد . گفتند : كدام داد است كه بيداد آرد ؟ گفت : جواب درشت دادن .
اردشير گويد : ستمزده بدتر « 7 » از چوب زده و مرگ ، خوشتر از بيم ؛ كه هركه بيم دارد ، هرگز بىغم و اندوه « 8 » نبود .
شعر
شگفتى نباشد كه گردد ز درد * سَرِ سَرو ، كوژ و ، گلِ سرخ ، زرد
حكيمان گفتهاند كه دين « 9 » حصار دولت است . « 10 » خوش دار كه عمر اندكست و نيّت نيكو دار كه عاقبت دشوار است .
بزرجمهر گويد كه هركه پيراهن شرم اندر پوشد ، عيبهاى او پنهان شود و هركه زبان « 11 » نگاه دارد ، سر نگاه داشته باشد ؛ كه زبان بد سبب هلاك مرد است . اسحاق جويبارى 65 گويد :
شعر
زمانه پندى آزادوار داد مرا 66 * زمانه چونك نكو بنگرى ، همه پند است
زمانه گفت مرا رَو زبان دار « 12 » نگاه * كرا زبان نه به بند است ، پاى در بند است
هامش
( 1 ) . ب + كه .
( 2 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 3 ) . ب ( سخت ) ندارد .
( 4 ) . ب ( گفتن و ) ندارد .
( 5 ) . ب + و به زبان چيزى ديگر گفتن .
( 6 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 7 ) . ب : بتر .
( 8 ) . ب ( و اندوه ) ندارد .
( 9 ) . ب + را .
( 10 ) . ب ( است ) ندارد .
( 11 ) . ب + را .
( 12 ) . ب و ن : چشم خويش دار .