بقراط گويد كه چون سخن گويد ، « 1 » از جواب آنك گويد ، برانديشد و به آهستگى گويد تا جوابى نشنود « 2 » كه از آن غمناك شود . « 3 »
شعر
برِ هر سخن بازِ « 4 » گويا رسد * چنان كابِ دريا به دريا رسد
[ حكايتنامه نوشتن هشام به ملك روم ]
حكايت - هشام 54 خليفه به ملك روم نامه نوشت « 5 » و بر عنوان آن « 6 » فرمود نوشتن : « 7 » من هشام امير المؤمنين الى الملك الطّاغى . ملك روم جواب فرستاد و گفت : ملك را دشنام دادن ، روا نبود ؛ و ليكن كسى كه بر زبان « 8 » خويش « 9 » ، قادر و پادشاه نبود بر خلق خداى تعالى « 10 » چگونه پادشاه بود و ترا از جواب ما كه ايمن كرد كه اگر « 11 » به جواب نامه بنوشتمى : « 12 » من ملك « 13 » الرّوم الى هشام المذموم . تو به ما چه توانستى كردن ؟ هشام خليفه از آن شرم داشت و پند گرفت .
بنيموس دانا گويد كه « 14 » آنكس كه سخن به انديشه گويد ، هرگز پشيمان نشود و سخن چون نيكو و به وجه باشد و در « 15 » وقت خويش گويند ، « 16 » عظيم كارگر آيد .
[ حكايت معتصم خليفه و خازنش ابو حاتم ]
حكايت - گويند كه « 17 » معتصم خليفه را خازنى بود نام او ابو حاتم « 18 » . و در آن وقت شاعرى بود و خليفه وى را صلت فرموده بود « 19 » و خازن نمىرسانيد و در آن مدّت خازن كنيزكى خريده بود « 20 » به مقدار « 21 » شصتهزار درم و « 22 » شاعر در حق خازن اين « 23 » دو بيت گفت « 24 » و به حاجب عرضه داشت :
هامش
( 1 ) . ب : بقراط گويد سخن بايد كه .
( 2 ) . ب : بشنود .
( 3 ) . ب : نشود .
( 4 ) . ب : بار .
( 5 ) . ب : نبشت .
( 6 ) . ب + نامه .
( 7 ) . ب : نبشتن .
( 8 ) . ب : زفان .
( 9 ) . ب : خود .
( 10 ) . ب : عز و جل .
( 11 ) . ب ( اگر ) ندارد .
( 12 ) . ب + كه .
( 13 ) . اساس : الملك ، ضبط متن براساس ب است .
( 14 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 15 ) . ب : به .
( 16 ) . ب ( گويند ) ندارد .
( 17 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 18 ) . ب : حاتم .
( 19 ) . ب : فرمود .
( 20 ) . در پايين سطر اساس افزودهاند : قاسم نام .
( 21 ) . ب ( مقدار ) ندارد .
( 22 ) . ب ( و ) ندارد .
( 23 ) . ب ( اين ) ندارد .
( 24 ) . ب : بگفت .