تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
بقراط گويد كه چون سخن گويد ، « 1 » از جواب آنك گويد ، برانديشد و به آهستگى گويد تا جوابى نشنود « 2 » كه از آن غمناك شود . « 3 » شعر
برِ هر سخن بازِ « 4 » گويا رسد * چنان كابِ دريا به دريا رسد

[ حكايت‌نامه نوشتن هشام به ملك روم ]

حكايت - هشام 54 خليفه به ملك روم نامه نوشت « 5 » و بر عنوان آن « 6 » فرمود نوشتن : « 7 » من هشام امير المؤمنين الى الملك الطّاغى . ملك روم جواب فرستاد و گفت : ملك را دشنام دادن ، روا نبود ؛ و ليكن كسى كه بر زبان « 8 » خويش « 9 » ، قادر و پادشاه نبود بر خلق خداى تعالى « 10 » چگونه پادشاه بود و ترا از جواب ما كه ايمن كرد كه اگر « 11 » به جواب نامه بنوشتمى : « 12 » من ملك « 13 » الرّوم الى هشام المذموم . تو به ما چه توانستى كردن ؟ هشام خليفه از آن شرم داشت و پند گرفت . بنيموس دانا گويد كه « 14 » آن‌كس كه سخن به انديشه گويد ، هرگز پشيمان نشود و سخن چون نيكو و به وجه باشد و در « 15 » وقت خويش گويند ، « 16 » عظيم كارگر آيد .

[ حكايت معتصم خليفه و خازنش ابو حاتم ]

حكايت - گويند كه « 17 » معتصم خليفه را خازنى بود نام او ابو حاتم « 18 » . و در آن وقت شاعرى بود و خليفه وى را صلت فرموده بود « 19 » و خازن نمىرسانيد و در آن مدّت خازن كنيزكى خريده بود « 20 » به مقدار « 21 » شصت‌هزار درم و « 22 » شاعر در حق خازن اين « 23 » دو بيت گفت « 24 » و به حاجب عرضه داشت :
هامش
( 1 ) . ب : بقراط گويد سخن بايد كه . ( 2 ) . ب : بشنود . ( 3 ) . ب : نشود . ( 4 ) . ب : بار . ( 5 ) . ب : نبشت . ( 6 ) . ب + نامه . ( 7 ) . ب : نبشتن . ( 8 ) . ب : زفان . ( 9 ) . ب : خود . ( 10 ) . ب : عز و جل . ( 11 ) . ب ( اگر ) ندارد . ( 12 ) . ب + كه . ( 13 ) . اساس : الملك ، ضبط متن براساس ب است . ( 14 ) . ب ( كه ) ندارد . ( 15 ) . ب : به . ( 16 ) . ب ( گويند ) ندارد . ( 17 ) . ب ( كه ) ندارد . ( 18 ) . ب : حاتم . ( 19 ) . ب : فرمود . ( 20 ) . در پايين سطر اساس افزوده‌اند : قاسم نام . ( 21 ) . ب ( مقدار ) ندارد . ( 22 ) . ب ( و ) ندارد . ( 23 ) . ب ( اين ) ندارد . ( 24 ) . ب : بگفت .