شعر
تنصفنى ايا ابا حاتم 55 * او لنصيرنّ « 1 » الى حاكم
ستّون الفا في شرى قاسم * من مال هذا الملك النّائم
پس آن حاجب در خدمت خليفه بود و « 2 » اين دو بيت بر زبان « 3 » او برفت و « 4 » خليفه گفت چه مىگويى ؟ حاجب گفت : هيچ و « 5 » خليفه گفت : من شنيدم « 6 » ، بازگوى ! حاجب گفت : امير المؤمنين شاعرى را صلتى « 7 » فرموده بود و « 8 » ابو حاتم نداده است و شاعر اين دو بيت گفته باشد و فرو خواند . معتصم خليفه گفت : قاسم كيست ؟ گفت : نام آن كنيزك كه ابو حاتم خريده « 9 » به شصتهزار درم و « 10 » گفت : ملك نايم كيست ؟ گفت : ندانم . خليفه انديشه كرد كه اين خفته منم كه اگر خفته نبودمى ، ابو حاتم خازن « 11 » در دو سال ، « 12 » به شصت هزار درم ، كنيزك نخريدى . و سبب عزل ابو حاتم خازن اين شد .
گويند كه عبّاس بن عبد المطلب از رسول ، صلّى اللّه عليه « 13 » ، پرسيد كه نيكويى در چيست ؟ گفت : در زبان و زبان آنكس نيكوتر كه نيكو گويد .
شعر
سخن كز لبى ناهمايون جهد « 14 » * چو ماريست كز خانه بيرون جهد
نگه دار ازو خويشتن چون سزد * كه نزديكتر را سبكتر گزد
هامش
( 1 ) . در حاشيه اساس افزودهاند : او لاقولن .
( 2 ) . ب ( و ) ندارد .
( 3 ) . ب : زفان .
( 4 ) . ب ( و ) ندارد .
( 5 ) . ب ( و ) ندارد .
( 6 ) . ب : شنودم .
( 7 ) . ب : صلت .
( 8 ) . ب ( و ) ندارد .
( 9 ) . ب + است .
( 10 ) . ب ( و ) ندارد .
( 11 ) . ب ( خازن ) ندارد .
( 12 ) . ب : به دو سال اندرون .
( 13 ) . ب : عليه السلام .
( 14 ) . در حاشيه اساس افزودهاند : سخن كز دهانى نه ميمون جهد ، ب : سخن كز دهان ناهمايون جهد .