تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
آبستن نشد و بچّه نياورد و مادر پيغامبر « 1 » شما هم « 2 » آبستن شد و هم بچّه آورد . « 3 » ملك روم و جملهء روميان كه حاضر بودند ، خجل شدند . بقراط گويد كه افكندهء دست برخيزد و افكندهء سخن برنخيزد و مردم را به سخن زشت ، بيشتر توان آزردن « 4 » كه به فعل و همه آزارها را « 5 » چاره توان كردن مگر سخن سخت « 6 » را . و عرب مثل زده است : « 7 » الشّتم جرح لا يؤسى . يعنى دشنام جراحتيست « 8 » كه درمان نپذيرد . شعر « 9 »
جراحات السّنان لها التيام * و لا يلتام ما جرح اللّسان « 10 » 48
بزرجمهر گويد : « 11 » سخن بدانش آن بود كه سودمند و « 12 » به وقت خويش بود و ازين سبب « 13 » پارسايان « 14 » گفته‌اند كه هركسى را كه اندر وى « 15 » راست گفتن و به پايهء خويش گفتن و سودمند و به هنگام « 16 » خود گفتن نبود ، او را نشايد كه اندر « 17 » انجمن سخن گويد ؛ زيرا « 18 » اگر گويد به غير اين طريق ، پشيمان شود و شرمسار گردد . « 19 » شعر
سخن كاندرو سود نه جز زيان * نبايد كه رانده شود ، بر زبان
خداى تعالى در صحف به ابراهيم پيغامبر « 20 » فرستاد : « 21 » على العاقل ان يكون بصيرا بزمانه مقبلا على شأنه حافظا للسانه 49 . « 22 » يعنى هركه خردمند است بايد كه زمانهء خويش را بداند و كار خويش كند و زبان را نگاه دارد . حكما گفته‌اند : سخن به اندازه گفتن ، نيمهء دانش است و به اندازه خرج كردن ، نيمهء « 23 »
هامش
( 1 ) . ق : پيغمبر . ( 2 ) . از ب و ق افزوده شد . ( 3 ) . ق : و بچه بياورد . ( 4 ) . ق : از آن توان آزردن . ( 5 ) . ق ( را ) ندارد . ( 6 ) . ب : زشت . ( 7 ) . ب + كه . ( 8 ) . ب : جراحتست . ( 9 ) . ب و ق ( شعر ) ندارند . ( 10 ) . اين بيت در ق نيست . ( 11 ) . ب و ق : گفته است ، ب + كه . ( 12 ) . ق ( و ) ندارد . ( 13 ) . ق + است . * آغاز افتادگى نسخه ق . ( 14 ) . ب : پارسيان . ( 15 ) . ب ( كه اندر وى ) ندارد . ( 16 ) . ب : وقت . ( 17 ) . ب : در . ( 18 ) . ب + كه . ( 19 ) . ب ( و شرمسار گردد ) ندارد . ( 20 ) . ب + عليه السلام . ( 21 ) . ب + كه . ( 22 ) . ب على لسانه . ( 23 ) . ب + از .