آبستن نشد و بچّه نياورد و مادر پيغامبر « 1 » شما هم « 2 » آبستن شد و هم بچّه آورد . « 3 » ملك روم و جملهء روميان كه حاضر بودند ، خجل شدند .
بقراط گويد كه افكندهء دست برخيزد و افكندهء سخن برنخيزد و مردم را به سخن زشت ، بيشتر توان آزردن « 4 » كه به فعل و همه آزارها را « 5 » چاره توان كردن مگر سخن سخت « 6 » را . و عرب مثل زده است : « 7 » الشّتم جرح لا يؤسى . يعنى دشنام جراحتيست « 8 » كه درمان نپذيرد .
شعر « 9 »
جراحات السّنان لها التيام * و لا يلتام ما جرح اللّسان « 10 » 48
بزرجمهر گويد : « 11 » سخن بدانش آن بود كه سودمند و « 12 » به وقت خويش بود و ازين سبب « 13 » پارسايان « 14 » گفتهاند كه هركسى را كه اندر وى « 15 » راست گفتن و به پايهء خويش گفتن و سودمند و به هنگام « 16 » خود گفتن نبود ، او را نشايد كه اندر « 17 » انجمن سخن گويد ؛ زيرا « 18 » اگر گويد به غير اين طريق ، پشيمان شود و شرمسار گردد . « 19 »
شعر
سخن كاندرو سود نه جز زيان * نبايد كه رانده شود ، بر زبان
خداى تعالى در صحف به ابراهيم پيغامبر « 20 » فرستاد : « 21 » على العاقل ان يكون بصيرا بزمانه مقبلا على شأنه حافظا للسانه 49 . « 22 » يعنى هركه خردمند است بايد كه زمانهء خويش را بداند و كار خويش كند و زبان را نگاه دارد .
حكما گفتهاند : سخن به اندازه گفتن ، نيمهء دانش است و به اندازه خرج كردن ، نيمهء « 23 »
هامش
( 1 ) . ق : پيغمبر .
( 2 ) . از ب و ق افزوده شد .
( 3 ) . ق : و بچه بياورد .
( 4 ) . ق : از آن توان آزردن .
( 5 ) . ق ( را ) ندارد .
( 6 ) . ب : زشت .
( 7 ) . ب + كه .
( 8 ) . ب : جراحتست .
( 9 ) . ب و ق ( شعر ) ندارند .
( 10 ) . اين بيت در ق نيست .
( 11 ) . ب و ق : گفته است ، ب + كه .
( 12 ) . ق ( و ) ندارد .
( 13 ) . ق + است . * آغاز افتادگى نسخه ق .
( 14 ) . ب : پارسيان .
( 15 ) . ب ( كه اندر وى ) ندارد .
( 16 ) . ب : وقت .
( 17 ) . ب : در .
( 18 ) . ب + كه .
( 19 ) . ب ( و شرمسار گردد ) ندارد .
( 20 ) . ب + عليه السلام .
( 21 ) . ب + كه .
( 22 ) . ب على لسانه .
( 23 ) . ب + از .