دشمن ، پسنديده است و همچون خرمايى باشد ، رسيده كه از « 1 » درخت بستانند و از آن طعم و حلاوت گيرند « 2 » و چون موافق خرد نباشد نه دوست پسندد و نه دشمن و مانند خرمايى بود نارسيده كه « 3 » از درخت ، چيده باشند « 4 » و « 5 » به هيچكار « 6 » نيايد و سخن چون « 7 » به دانش گويند ، استظهارى « 8 » بزرگ است و معاونى « 9 » قوى .
[ حكايت پسر فورك و ملك روم ]
حكايت - گويند كه « 10 » عضد الدوله 46 ، شاهنشاه ، « 11 » پسر فورك امام را به رسالت به روم فرستاد و پسر فورك 47 امام از جمهوران آن « 12 » روزگار بود ؛ چون ملك روم « 13 » آن قدرت وى بديد و سخنگويى و فضل و دانش و خرد و شيرينزبانى او بدانست ؛ كشيش « 14 » را بخواند و گفت : توانى اين رسول را جواب دادن و خجل گردانيدن كه به فصاحت و بلاغت بر همگنان « 15 » چيره گشت ؟ كشيش « 16 » گفت : « 17 » چون رسول حاضر شود ، مرا اعلام فرماى تا جوابش بدهم « 18 » و خجل گردانم . ديگر روز ملك روم بنشست و جملهء بزرگان و اكابر خود را « 19 » جمع كرد و رسول و كشيش هردو « 20 » حاضر شدند . كشيش گفت : اى شيخ « 21 » ! چه گويى ؟ قصّهء « 22 » زن پيغامبر « 23 » شما چون بود ؟ پسر فورك امام « 24 » زبان فصاحت بگشود و « 25 » گفت « 26 » : همچنان بود كه قصّهء « 27 » مادر پيغامبر « 28 » شما الّا آن بود كه زن پيغامبر « 29 » ما
هامش
( 1 ) . ق : او كه رسيده از .
( 2 ) . ق : توان يافتن + و چون موافق خرد است نزديك دوست و دشمن پسنديده است .
( 3 ) . ب و ق : كه نارسيده .
( 4 ) . ق : شود .
( 5 ) . ب و ق : كه .
( 6 ) . ق : كارى .
( 7 ) . ب : و چون سخن .
( 8 ) . ب و ق : استظهار .
( 9 ) . ق : معاون .
( 10 ) . ب و ق ( كه ) ندارند .
( 11 ) . ب : شهنشاه .
( 12 ) . ق : ( آن ) ندارد .
( 13 ) . ب : ملك الروم .
( 14 ) . ق : چون ملك روم آن قدرت ديدار پسر فورك امام از جماهيران روزگار بود بر سخن گفتن و فضل و علم و خرد و شيرينزبانى او بدانست ، ب : كشيشى بزرگ ، ق : كشيش بزرگ .
( 15 ) . ق : همه .
( 16 ) . ق + بزرگ .
( 17 ) . ق : جواب داد كه .
( 18 ) . ق : مرا حاضر كن تا من او را جواب دهم .
( 19 ) . ق ( را ) ندارد .
( 20 ) . ب ( هردو ) ندارد .
( 21 ) . ق + مسلمانان .
( 22 ) . ب : قضيه .
( 23 ) . ق : پيغمبر .
( 24 ) . ب ( امام ) ندارد .
( 25 ) . ق ( زبان فصاحت بگشود و ) ندارد .
( 26 ) . ق + در جواب .
( 27 ) . ب : قضيه : ق : ندارد .
( 28 ) . ق : پيغمبر .
( 29 ) . ق : پيغمبر .