تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
شعر « 1 »
چو ياقوت بايد سخن بىزيان « 2 » * سبك‌ْسنگ ، ليكن بهايش گران سخن گر نگويى ، توانيش گفت * و مر گفته را باز نتوان نهفت « 3 » سخن تا نگويى « 4 » ترا زيردست 44 * زبردست شد كز دهان تو جست « 5 »
در كليله و دمنه گويد : « 6 »
بس كه بر گفته پشيمان بوده‌ام * بس كه « 7 » بر ناگفته شادان بوده‌ام
حكيمان « 8 » گفته‌اند كه « 9 » سخن دانايان رهنمونى بزرگ است بر راه دانش و صواب و اهل خرد را سرمايه سخن است و شادى وى از سخن « 10 » . شعر
كسى كو به نيكو سخن شاد نيست * برو نيك و بد هرچه باشد ، يكيست
و از بزرگوارى سخن است كه بارى ، سبحانه و تعالى ، از آسمان به پيغامبران ، « 11 » سخن فرستاد و ايشان را بدان گرامى كرد و درجه‌اى بزرگ نهاد . « 12 » رسول ، صلّى اللّه عليه « 13 » فرموده است « 14 » : جمال الرّجل فصاحة لسانه 45 . يعنى نيكويى مردم ، فصاحت زبان اوست و جعفر صادق گفته است : ما انعم اللّه على عبد نعمة اكثر « 15 » ممّا اعطاه اللّه فى اللسان فصاحة و فى الكلام حلاوة . يعنى خداى ، عزّ شأنه « 16 » بنده را نعمتى ندهد « 17 » بزرگتر از آن كه او را « 18 » فصاحتى بدهد « 19 » اندر زبان و حلاوتى اندر سخن . بزرجمهر گفته است : « 20 » هر آن سخن كه آن « 21 » موافق خرد است ، نزديك دوست و
هامش
( 1 ) . ق ( شعر ) ندارد . ( 2 ) . ب : بىزفان ، ق : بىزبان . ( 3 ) . اين بيت در ب و ق نيست . ( 4 ) . ق : نيكويى . ( 5 ) . ق : رست . ( 6 ) . ب : شعر ، از ق و ن افزوده شد . ( 7 ) . ق ( كه ) ندارد . ( 8 ) . ب : حكما . ( 9 ) . ب و ق ( كه ) ندارند . ( 10 ) . ب : و شاديش از سخن ، ق : ندارد . ( 11 ) . ق : پيغمبران . ( 12 ) . ب و ق + و ، در حاشيه اساس افزوده‌اند :سخن بنزد سخن‌دان بزرگوار بود * از آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود( 13 ) . ب و ق : عليه السلام . ( 14 ) . ب + كه . ( 15 ) . ب : اكبر . ( 16 ) . ب : حق تعالى ، ق : خداى تعالى . ( 17 ) . ق : بدهد . ( 18 ) . ب ( او را ) ندارد . ( 19 ) . ب + او را . ( 20 ) . ب : گفت . ( 21 ) . ب ( آن ) ندارد ، ق : او .