تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
به خانه بازفرستاد « 1 » . شعر
چو پخته شود تلخ ، شيرين شود * به دانش ، سخن ، گوهرآگين شود
دانايان گفته‌اند : بزرگ‌تر چيز « 2 » از سعادت ، دانش است و از براى شرف دانش است « 3 » كه پادشاهان واجب شناسند ، مراعات ايشان كردن و فرزند « 4 » را كه از جان خود دوست‌تر « 5 » دارند ، به خدمت « 6 » ايشان « 7 » فرمايند كردن .

[ حكايت هارون الرشيد و كسائى ]

حكايت - گويند كه « 8 » هارون الرّشيد « 9 » از منظره‌اى « 10 » مىنگريد ؛ كسائى 33 را ديد كه فرزندان او را ، محمّد الامين و مأمون را تعليم مىداد و « 11 » كسائى به شغلى برخاست از جاى « 12 » ، مأمون و محمّد الامين برخاستند و نعلين پيش او نهادند . هارون الرّشيد را « 13 » از آن حال عجب آمد . خادمى ايستاده بود در خدمت وى « 14 » ، هارون الرّشيد از آن خادم پرسيد : « 15 » كيست آنك بزرگ‌ترين مردمان او را خدمت كنند ؟ « 16 » خادم گفت : تويى « 17 » يا امير المؤمنين ! هارون الرّشيد گفت « 18 » : غلطى كه آن كسائى است كه مأمون « 19 » و محمّد الامين را علم و هنر تعليم مىدهد « 20 » و ايشان از براى شرف علم خدمت مىكنند و « 21 » كسائى مىشنيد . « 22 » كسائى « 23 » گفت : يا امير المؤمنين ! لو كنت معهما لكان قليلا . يعنى « 24 » اگر تو نيز با ايشان بودى « 25 » ، هنوز اندك بودى . لانّى اربّى ارواحهما و انت تربّى « 26 » ابدانهما . زيرا كه من جان ايشان مىپرورم و تو تن ايشان مىپرورى .
هامش
( 1 ) . ب : باز در خانه خود فرستاد ، ق : باحترام و با خلعت تمام باز به خانه فرستاد . ( 2 ) . ب : بزرگ‌ترين چيزى ، ق : بزرگ‌تر چيزى . ( 3 ) . از ب افزوده شد ، ق ( و از براى شرف دانش است ) ندارد . ( 4 ) . ب و ق : فرزندان . ( 5 ) . ب و ق : دوستر . ( 6 ) . ب و ق : خدمت . ( 7 ) . ق : + را . ( 8 ) . ب و ق ( كه ) ندارد . ( 9 ) . ب + رحمه الله عليه . ( 10 ) . ب و ق : منظره . ( 11 ) . ب و ق ( و ) ندارد . ( 12 ) . ب : كسائى بشغلى از جاى برخاست ، ق : كسائى از جاى برخاست . ( 13 ) . ق ( را ) ندارد . ( 14 ) . ب ( را از آن حال عجب آمد خادمى ايستاده بود در خدمت وى ) ندارد ، ق ( وى ) ندارد . ( 15 ) . ب + كه . ( 16 ) . ب : مىكنند . ( 17 ) . ب و ق ( تويى ) ندارد . ( 18 ) . ب ( گفت ) ندارد ، ق ( الرشيد گفت ) ندارد . ( 19 ) . ب و ق + را . ( 20 ) . ب : تعليم علم و هنر مىدهد ، ق : مىدهند . ( 21 ) . ب و ق ( و ) ندارند . ( 22 ) . ب و ق : شنيد ، ب + و ، ( كسائى ) ندارد ، ق : بشنيد . ( 23 ) . ق ( كسائى ) ندارد . ( 24 ) . ق ( يعنى ) ندارد . ( 25 ) . ب : و مىبودى . ( 26 ) . ق : اربى .