سخن را به وجهى زشتتر پيش تخت سلطان انها كردند . و گفتند كه ابو المعالى سر مخالفت تو دارد و شكى « 1 » نيست كه مردم به فتوى وى « 2 » كار بيشتر كنند كه به منادى « 3 » تو و اين معنى ناموس ملك را « 4 » زيان دارد . سلطان « 5 » ملكشاه « 6 » ، عظيم مستشعر « 7 » شد ؛ ولى نيك اعتقاد و خداترس بود « 8 » و حرمت اهل علم پيش وى بزرگ بود ، با آن همه « 9 » ، خاطر وى متغيّر شده بود ، چند كس را از خواص « 10 » خود فرمود كه « 11 » برويد و « 12 » ابو المعالى را به لطف و ادب اينجا خوانيد . گفتند اى شاه « 13 » ! او « 14 » با « 15 » فرمان تو چنين بىحرمتى « 16 » كرد و تو او را حرمت مىدارى « 17 » ؟ سلطان « 18 » گفت : تا سخن وى را « 19 » نشنوم « 20 » به « 21 » قول ديگران ، حرمت اهل علم « 22 » ، نتوان بردن و « 23 » چون ابو المعالى را خواندند « 24 » ، برخاست و با آن تخفيفه كه در خانه داشتى « 25 » ، كفش در پاى كرد و به سراى سلطان آمد . چون وى را ديدند كه به دستار كوچك است و موزه نپوشيده « 26 » ؛ در پيش پادشاه عرضه كردند « 27 » كه ابو المعالى بدان قناعت نكرد كه با تو به فرمان برابرى مىكند « 28 » و « 29 » اكنون بىحرمتى زيادت كرد كه بدين شيوه پيش ملوك رفتن ، ترك ادب است . سلطان « 30 » از آن متغيّرتر « 31 » شد و « 32 » امير حاجب را پيش او به عتاب فرستاد « 33 » كه چرا بايد كه تو با اين « 34 » جامه و كفش پيش من آيى ؟
ابو المعالى آواز بلند كرد « 35 » و گفت « 36 » : اين سخن مى « 37 » بايد « 38 » كه سلطان از من بشنود كه « 39 »
هامش
( 1 ) . ب : شك .
( 2 ) . ب و ق : او .
( 3 ) . ب : مناداى .
( 4 ) . ق : ترا .
( 5 ) . ق ( سلطان ) ندارد .
( 6 ) . ب + رحمه الله .
( 7 ) . ب : متغير .
( 8 ) . ق : ملكشاه عظيم نيكاعتقاد و خداترس بود ، ب ( بود ) ندارد .
( 9 ) . ق و ن : باز آنك .
( 10 ) . ق ( خواص ) ندارد .
( 11 ) . ق ( كه ) ندارد .
( 12 ) . ب ( و ) ندارد .
( 13 ) . ب : پادشاه .
( 14 ) . ق ( او ) ندارد .
( 15 ) . ب و ق : به .
( 16 ) . ب : بىادبى .
( 17 ) . ق : دارى .
( 18 ) . ق ( سلطان ) ندارد .
( 19 ) . ب و ق ( را ) ندارند .
( 20 ) . ق : نشنويم .
( 21 ) . ب : با .
( 22 ) . ب + را .
( 23 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 24 ) . ب : بخواندند ، ق : چون ابو المعالى بخواند .
( 25 ) . ق : برخاست و همچنانكه نشسته بود با تخفيفه كه در خانه داشتى ، ب : در خانه كه داشت .
( 26 ) . ق + است .
( 27 ) . ب و ق : داشتند .
( 28 ) . ب : كرد .
( 29 ) . ق ( و ) ندارد .
( 30 ) . ق + ملكشاه .
( 31 ) . ب و ق : متغير .
( 32 ) . ق ( و ) ندارد .
( 33 ) . ق : امير حاجبى را بعتاب پيش او فرستاد .
( 34 ) . ب : به اين .
( 35 ) . ب : داشت .
( 36 ) . ب + كه .
( 37 ) . ب : من .
( 38 ) . ق ( مى ) ندارد .
( 39 ) . ق ( كه ) ندارد .