بود كه كوشش يك روزه را اجرت يك درم است و نيكويى وقت را مكافات ، صد درم و دانش يكساعته « 1 » را بها پديد نيست .
بطليموس گفته است « 2 » كه دانش سر همه رايها و تدبيرهاست « 3 » و گفتهاند كه اگر دانش را فضل و شرف بسيار نبودى ، فرمان علما بر خاص و عام و دما و اموال چنين نافذ « 4 » نبودى و نام علما چنين بزرگوار در جهان نماندى و پادشاهان ، متابعت از « 5 » راى و تدبيرهاى اهل دانش نكردندى .
ابو شكور گويد : « 6 »
گهر گرچه بالا ، « 7 » نه بيش از هنر * ز بهر هنر شد گرامى گهر
حكما گفتهاند : دانش به هنگام سختى دستگير مرد است و به هنگام درماندگى يار و « 8 » رفيق است « 9 » و معاون و مظاهر است « 10 » .
[ حكايت معتصم خليفه و اهل بصره ]
حكايت - سخن بدانش چنان مفيد بود كه معتصم خليفه بر اهل شهر بصره خشم گرفت و لشكر كشيد و « 11 » از بغداد بر در بصره آمد « 12 » و خواست كه « 13 » غارت كند ، مشايخ بصره بيرون شدند و به سيصد هزار دينار بصره را بازخريدند « 14 » و خليفه « 15 » رضا نداد و « 16 » در بصره عالمى بود ، نام او عبد الرزّاق صنعانى 29 از مشاهير علماى آن عصر بود « 17 » و نديمى هارون الرّشيد كرده بود ؛ پيش معتصم خليفه رفت و شفاعت كرد ، اجابت نيفتاد و « 18 » او را گفت : تو با مردم « 19 » خود از بصره بيرون شو « 20 » و به معسكر « 21 » ما پيوند « 22 » تا سلامت يا بى ! عالم « 23 » گفت : يا امير المؤمنين ! مدّت « 24 » بيست سال است كه « 25 » درين شهرم و به گاه
هامش
( 1 ) . ب : يك ساعة ، ق : يك ساعت .
( 2 ) . ق : گويد
( 3 ) . ب ( است ) ندارد ، رايهاست و تدبيرها .
( 4 ) . ق : ياور .
( 5 ) . ق ( از ) ندارد .
( 6 ) . ق ( ابو شكور گويد ) ندارد .
( 7 ) . ق : و الا .
( 8 ) . ب ( ياور ) ندارد .
( 9 ) . ق : ( است ) ندارد .
( 10 ) . ب ( است ) ندارد .
( 11 ) . ق ( و ) ندارد .
( 12 ) . ق : فرود آمد .
( 13 ) . ق + بصره .
( 14 ) . ق : بازمىخريدند .
( 15 ) . ق : معتصم خليفه ، ( و ) ندارد .
( 16 ) . ق ( و ) ندارد .
( 17 ) . ب ( بود ) ندارد .
( 18 ) . ق ( و ) ندارد .
( 19 ) . ق : كسان .
( 20 ) . ب و ق : آى .
( 21 ) . ب : بعسكر .
( 22 ) . ق : پيوندى .
( 23 ) . ق : عبد الرزاق .
( 24 ) . ق ( مدت ) ندارد .
( 25 ) . ب ( است كه ) ندارد .