مفارقت ، استاد خود را گفت : مرا نصيحتى كن « 1 » كه درين جهان به رفاهيت و آسودگى زندگانى كنم و خاتمت من بر سعادت بود و به « 2 » آخرت ، دستگير من شود . استاد ، وى را « 3 » گفت : خود را از انديشه آن جهان خالى مدار و چون نيكى يا بى ، شكر كن و دل در اعراض و اموال دنيا مبند و بر آنكه از تو فوت شود ، « 4 » حسرت مخور و به سپاس ، شرمگين باش و به اقدام در « 5 » محارم ترسنده شو و سخنى كه ترا در آن منفعت نبود « 6 » و مضرّت ديگرى بود ، مگوى « 7 » و چون غرضى « 8 » متحقّق شود ، نيكويى كن « 9 » و صلاح خود به فساد كس مجوى « 10 » و چون كارى رسد ، اندر وى صبر كن و خرسندى « 11 » بر خواست خود بگزين كه « 12 » هم درين جهان به وسيلت اين خصايل ، حظّ « 13 » و نصيب « 14 » خود به آسانى بيابى و « 15 » در آخرت دستگير « 16 » تو باشد « 17 » .
شعر ابو شكور گويد : « 18 »
خرد باد همواره سالارِ تو * مباد از جهان جز خرد يارِ تو
هامش
( 1 ) . ب : پندى ده .
( 2 ) . ب : در .
( 3 ) . ب و ق ( را ) ندارند .
( 4 ) . ق : شد .
( 5 ) . ق : بر .
( 6 ) . ق ( نبود ) ندارد .
( 7 ) . ق : و در آن سرى ديگر بود مگو .
( 8 ) . ب : غرض تو .
( 9 ) . ب و ق : نيكو گوى .
( 10 ) . ب : مجو .
( 11 ) . ب + را .
( 12 ) . ب و ق : تا .
( 13 ) . ب و ق : بحظ .
( 14 ) . اساس : صحت ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است .
( 15 ) . ب : برسى و هم .
( 16 ) . ق ( دستگير ) ندارد .
( 17 ) . ب : گردد .
( 18 ) . ق ( ابو شكور گويد ) ندارد .