تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
شعر
شرف از دانش است كز عالم * هيچ نادان ، شرف نياورده است « 1 »
تا جهان بود از سَرِ آدم فراز * كس نبود از راهِ دانش ، بىنياز مردمانِ بخرد اندر هر زمان * راهِ دانش را به هرگونه زُبان « 2 » گرد كردند و گرامى داشتند * تا به سنگ اندر همى بنگاشتند دانش اندر دل « 3 » چراغِ روشن است * و از همه بَد بر تنِ تو جوشن است
نوشروان « 4 » عادل گفته است : سر همه نيكيها دانش است و شرف بزرگ از دانش است « 5 » و نيكبخت بود « 6 » آن‌كس كه يار او دانا بود . شعر
خردمند گويد كه تأييد « 7 » و فر * به دانش ، به مردم رسد ، نه به زر چو دانا شود « 8 » مردِ بخشنده كف * مرو را رسد بر حقيقت ، شرف
منوچهر گفته است كه « 9 » دانش چون چراغ روشن است كه اگرچه بسيار « 10 » چراغها ازو « 11 » برافروزند ، از وى هيچ كم نشود . چينيان گفته‌اند كه دانش آرايش دين و دنياست و همه چيزها چون بسيار شود ، خوار و ارزان گردد « 12 » ، مگر دانش كه هرچند بيشتر ، عزيزتر .

[ حكايت سليمان پيغامبر ]

حكايت - سليمان پيغامبر 28 « 13 » ، عليه السّلام ، باد را فرمان داده بود تا تخت او را بر هوا برد ؛ باد تخت او را بر هوا برد « 14 » و بر در شهرستانى فرود آورد كه بر در آن شهر نوشته « 15 »
هامش
( 1 ) . ب + و در كليله و دمنه گويد ، ق + شعر . ( 2 ) . ق : زيان . ( 3 ) . اساس : تو ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است . ( 4 ) . ب : نوشين روان . ( 5 ) . ق ( است ) ندارد . ( 6 ) . ب و ق + و . ( 7 ) . ق : كه با پند . ( 8 ) . ق : بود . ( 9 ) . ق ( كه ) ندارد . ( 10 ) . ق ( بسيار ) ندارد . ( 11 ) . ب و ق : از وى . ( 12 ) . ق : شود . ( 13 ) . ب و ق ( پيغامبر ) ندارند . ( 14 ) . ب و ق ( باد تخت او را بر هوا برد ) ندارد . ( 15 ) . ب : نبشته .