تعالى را تواضع كند ، خداى ، عزّ و جلّ ، وى را بزرگ گرداند ، و رفعتش زيادت كند . « 1 » و از فوايد او « 2 » آنست كه هركه پيران را تواضع كند ، به شرف پيرى برسد « 3 » و در وقت پيرى « 4 » بزرگ و گرامى بود . و رسول ، صلّى اللّه عليه « 5 » ، فرموده است : « 6 » ما اكرم شابّ شيخا لكبره الّا فيّض اللّه له « 7 » عند سنّه من يكرمه 24 . يعنى گرامى نداشت هيچ جوانى ، پيرى را از براى شرف پيرى او « 8 » الّا كه خداى ، عزّ و جلّ ، « 9 » برگمارد « 10 » كسانى را كه در وقت پيرى او را گرامى و عزيز دارند و درين حديث « 11 » هم بشارت است « 12 » كه متواضعان « 13 » به پيرى رسند « 14 » و هم بشارت است كه در وقت پيرى گرامى باشند . « 15 »
خصلت دهم ، آنك « 16 » هر كارى كه آن كار در نفس خود واجب نباشد و اقدام بدان « 17 » در متعارف « 18 » خلق مستحبّ نباشد و هيچ غرضى ، حالى يا « 19 » مالى بر وى موقوف نباشد ، ترك آن كار بكند « 20 » تا به حسن اسلام موصوف باشد « 21 » .
[ حكايت پادشاهزاده و استادش ]
حكايت - گويند كه « 22 » در روزگار متقدّم پادشاهزادهاى بوده است « 23 » در بلاد پارس « 24 » و « 25 » چون پادشاهى به وى رسيد ، خواست تا « 26 » در ممالك خود نظر كند ، در وقت
هامش
( 1 ) . ب : هركه را تواضع از براى خداى عز و جل بود ، خداى تعالى وى را بزرگ گرداند و رفعت او زيادت كند ، ق :
هركه تواضع كند از بهر خداى تعالى وى را بزرگ گرداند و رفعت وى زيادت كند .
( 2 ) . ب و ق : وى .
( 3 ) . ق : رسد .
( 4 ) . ق + پير .
( 5 ) . ب و ق : عليه السلام .
( 6 ) . ب + كه .
( 7 ) . اساس : عليه ، ق ( عليه ) ندارد [ قيّض در فرهنگهاى عربى با « عليه » نيامده است ] .
( 8 ) . ق + را گرامى كند .
( 9 ) . ب : تعالى ، ق : عز اسمه .
( 10 ) . ق + بر .
( 11 ) . ق ( حديث ) ندارد .
( 12 ) . ق : آنست .
( 13 ) . ق + را .
( 14 ) . ق : رساند .
( 15 ) . ب : و هم بشارت ديگر كه در پيرى گرامى باشند ، ق : و هم بشارت آنك در وقت پيرى او را عزيز دارند و در اين حديث بشارت است .
( 16 ) . از ب و ق و ن افزوده شد .
( 17 ) . ق ( و اقدام بدان ) ندارد .
( 18 ) . ق : متعارض .
( 19 ) . ق : و .
( 20 ) . ب و ق : كند .
( 21 ) . در حاشيه اساس افزودهاند : چنانك رسول الله صلى الله عليه مىفرمايد : و من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه ، ب و ق + ختم باب .
( 22 ) . ب و ق ( كه ) ندارند .
( 23 ) . ب : بود ، ( است ) ندارد .
( 24 ) . ق : گويند در بلاد فارس در روزگار متقدم پادشاهزادهاى بود .
( 25 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 26 ) . ب : كه .