كار كند ، هرگز « 1 » پشيمان نشود .
شعر
خرد چون ندانى ، بياموزدت * چو پژمرده گردى « 2 » ، برافروزدت
خرد بىميانجى و بىرهنماى * بداند كه هست اين جهان را خداى
بهرام ابن مهران اصفهانى 5 « 3 » گويد كه « 4 » هنر مرد از نيكبختى « 5 » و هنر نيكبختى از خردست ، « 6 » و هنر خرد سلامت يافتن است و هنر سلامت ، گذاشتن اين جهان است به رضاى خداى « 7 » .
شعر
خردمند گويد : من از هر گروه * خردمند را بيش ديدم شكوه
خرد پادشاهى بود مهربان * بود آرزو گرگ و ، او چون شبان « 8 »
حكماى « 9 » پارس « 10 » گفتهاند كه « 11 » خرد رهنمونى « 12 » بزرگ است « 13 » و پشتى « 14 » قويست و كليد دانشهاست و دانش و فرهنگ انبازان خرداند « 15 » و خوى نيك كاربند خرد است « 16 » و چون خردمند را كارى « 17 » پيش آيد ، خود را به خرد سپارد « 18 » تا از بلاهاى جهان ايمن گردد و چون سختى روى نمايد ، خرد را معاون خود گرداند تا از آن مشقّت برهد و از مضايق ، خلاص و « 19 » نجات يابد .
شعر
خردمند « 20 » گويد كه مردِ خرد * به هنگام خويش اندرون بنگرد
هامش
( 1 ) . ق ( هرگز ) ندارد .
( 2 ) . ق : پرده گشودى .
( 3 ) . ب ( اصفهانى ) ندارد ، ق ( مهران ) ندارد .
( 4 ) . ب و ق ( كه ) ندارند .
( 5 ) . ق + است .
( 6 ) . ب : هنرمند از نيكبختى از خرد است .
( 7 ) . ب : اين جهان بر رضاى خداى رحمان است ، ق : گذشتن اين جهانست رضاى بارىتعالى .
( 8 ) . ق : بود آرزو اگرگ را چون شبان .
( 9 ) . ق : حكيمان .
( 10 ) . ق : فارس .
( 11 ) . ق : ( كه ) ندارد .
( 12 ) . اساس : رهنمون ، ضبط متن براساس ب و ق است .
( 13 ) . ب و ق ( است ) ندارند .
( 14 ) . ق ( پشتى ) ندارد .
( 15 ) . ق : خرد .
( 16 ) . ق : راست .
( 17 ) . ق : كار .
( 18 ) . ب : بسپارد ، ق ( را ) ندارد .
( 19 ) . ق ( خلاص و ) ندارد .
( 20 ) . ق : خرد .