مكتوبست « 1 » : لا نديم 3 ازين من العقل . يعنى هيچ نديمى نيست آرايندهتر « 2 » از عقل .
بزرجمهر گويد : چنانك قوام جسم به « 3 » جانست ، قوام جان به « 4 » عقل است و هركس كه از خرد خاليست ، اگر ممالك و اموال جهان او را ميسّر شود كه هم ضايعترين مردم او باشد .
شعر « 5 »
گر خداوند آسمان دادهست * مالِ قارون ترا و مُلكِ عزيز
گر ندارى هنر ، ندارى جاه * ور ندارى خرد ، ندارى چيز
افلاطون گفته است : بزرگترين گوهرى خرد است و گفتار خوب و زبان شيرين .
شعر « 6 »
خردمند داند كه پاكى و شرم * درستى « 7 » و رادى و گفتار نرم
بود خوىِ پاكان و خوىِ مَلَك * چه اندر زمين و چه اندر فَلَك
مهران به 4 گفته است : « 8 » هركسى « 9 » را انبازى هست و انباز پادشاهان خرد است ؛ زيرا كه خرد شاه تن است و « 10 » تصرّف در ممالك بدن ، خرد را رسد و مردم را از تاريكى به روشنايى ، خرد برد و حلّ و عقد امور « 11 » عالم از خرد ظاهر مىشود . « 12 »
شعر
خردمند گويد : خرد پادشاست * كه بر خاص و بر عام فرمانرواست
خرد را تن آدمى لشكَرَست * همه شهوت و آرزو « 13 » چاكَرَست « 14 »
حكما « 15 » گفتهاند « 16 » : خرد مظاهر و معاون مردم است ، « 17 » در وقت سختى و دشوارى « 18 » و هركه استظهار خود ، خرد را داند به آرزو و مراد خود برسد و هركه « 19 » به مشورت خرد
هامش
( 1 ) . ق : نبشته است ، ب + كه
( 2 ) . ب : آراستهتر .
( 3 ) . ب : با .
( 4 ) . ب : با .
( 5 ) . از ب و ق افزوده شد .
( 6 ) . از ب و ق افزوده شد .
( 7 ) . ق : و دوستى .
( 8 ) . ب + كه .
( 9 ) . ق : كس .
( 10 ) . ق ( و ) ندارد .
( 11 ) . ب ( امور ) ندارد .
( 12 ) . ب + كه .
( 13 ) . ق : آز را .
( 14 ) . ب + شعر ، با ادب را ادب سپاه بس است / بىادب با هزار تن تنهاست .
( 15 ) . ق : حكيمان .
( 16 ) . ب + كه .
( 17 ) . ق : مردانست .
( 18 ) . ق : دشخوارى .
( 19 ) . ق : كسى كه .