ب : به كار بردن « اندر » به جاى « در » در بعضى مواقع : « هركسى را اندر وى راست گفتن و به پايهء خويش گفتن . . . » ( ص 34 )
ج : به كار بردن « با » در معنى « به » : « به روزگار صاحب عبّاد يكى با وى نامه نوشت » ( ص 83 )
د : به كار بردن « ى » شرطى : « اگر به يك ميزر نشسته بودمى ، همچنان بيامدمى تا فرشتگان ننوشتندى » ( ص 19 )
ه : به كار بردن « ى » و « همى » استمرارى : « آله هرروز بشدى تا نيمهء دريا غوطه كردى و ماهى گرفتى و به كنار آوردى و چون خواستى كه بخوردى شغال در ميان بيشه كمين ساخته بودى از گوشهاى درجستى و ماهى بربودى و در بيشه گريختى و آلهء بيچاره گرسنه بماندى . » ( ص 59 )
« چون وى را بدرود همى كرد . » ( ص 41 )
و : به كار بردن ضمير سوّم شخص مفرد ( - او / وى ) براى غير جانداران . « و هر كارى كه از سر شتاب و بىانديشه آغاز كنند ، حاصل وى جز ندامت و پشيمانى نبود » ( ص 8 )
ز : به كار بردن « را » در معنى اختصاص : « همچنانكه فرمان سلطان راست ، فتوى علماراست . » ( ص 19 )
ح : موازنه و قرينهسازى در برخى مواقع : « و عالميان از اطراف و اكناف روى به روضهء جلال و حديقهء اقبال او نهند و از الطاف شيم و اصناف نعم او با حظّ و نصيب شوند . » ( ص 74 )
ط : به كار بردن تمثيل و استشهاد « هرآن سخن كه آن موافق خرد است نزديك دوست و دشمن پسنديده است و همچون خرمايى باشد رسيده كه از درخت بستانند و از آن طعم و حلاوت گيرند . » ( ص 32 ) « و چون روزگار موافق نيايد ، هرچه بهتر انديشه كند ، ثمرهء آن بدتر بود و به چشم مردم خوار شود .
هنرها ز بدبخت آهو بود * ز بختآوران زشت نيكو بود »
( ص 42 )