تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
منحرف « 1 » گشتهء وى « 2 » چه صادر گردد و « 3 » مدتى مترصّد و مترقب « 4 » در دخمهء وى مىبودند ، هيچ اثر نديدند ؛ پس در « 5 » مناقب وفات وى و حال « 6 » و احوال او چيزى از سر حكمت بگفتند . « 7 » بدانك اسكندر « 8 » درّ و گوهر و ياقوت و زمرّد فراوان « 9 » داشت . همراهان بسيار بودند ؛ امّا خضر و الياس صلوات الرّحمن عليهما كه آب حيات داشتند « 10 » موسى عليه السلام به صحبت در نگنجيد . « 11 »
إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً *
، الايمان عريان و لباسه « 12 » التقوى . تابوت زرّين « 13 » بر سر گور بنهادند . « 14 » چند كس از حكماى بزرگ كه جماهير عصر بودند ، آن جايگاه حاضر شدند . يكى گفت : يا اسكندر « 15 » ! تا اكنون تو زر پنهان مىكردى و اكنون زر ترا پنهان مىكند . ديگرى گفت : در جهان از مادر جاهل زاديم « 16 » و در وى غافل‌وار زندگانى كرديم « 17 » و از وى به كراهيت ، مفارقت نموديم . « 18 » زينون « 19 » اصغر گفت : اى سكندر ! نبودى ؛ پس ببودى و « 20 » چون سايهء ابرى « 21 » كه نيست شود ، چون سايه سپرانيدى در ملك تو از تو « 22 » هيچ اثرى نماند و نه كسى ديگر از تو خبر دهد . افلاطون گفت : اى ساعى متعصب ! جمع كردى آنچ سبب خذلان توست « 23 » و پشت بر وى كردى « 24 » و به جاى بگذاشتى و مشقّت وى تو كشيدى « 25 » و عذاب وى بر تو لازم شد و از آن راحت و منفعت ديگرى را خواهد بود . « 26 » ديگرى گفت : نگاه كنيد كه خواب خفته چون به سر آمد و بستگىهاى ابر چون گشاده گشت . ديگرى گفت كه اين پادشاه چند كس را بميرانيد تا مگر خود نميرد و هيچ‌كس و هيچ‌چيز دفع مرگ وى نكرد . « 27 » ديگرى گفت :
هامش
( 1 ) . ب : منخرق . ( 2 ) . ب : او . ( 3 ) . ب ( و ) ندارد . ( 4 ) . ب : منتظر . ( 5 ) . ب ( در ) ندارد . ( 6 ) . ب ( وى و حال ) ندارد . ( 7 ) . ب : چيزى نگفتند . ( 8 ) . ب : سكندر . ( 9 ) . ب : بسيار . ( 10 ) . ب : يافتند . ( 11 ) . ب + قوله تعالى . ( 12 ) . اساس و ب : لباسها . ( 13 ) . ب + او . ( 14 ) . ب : او بازنهادند . ( 15 ) . ب : سكندر . ( 16 ) . ب : زادى . ( 17 ) . ب : كردى . ( 18 ) . ب : نمودى . ( 19 ) . ب : زيتون . ( 20 ) . ب ( و ) ندارد . ( 21 ) . ب : ابر . ( 22 ) . ب ( از تو ) ندارد . ( 23 ) . ب : خذلان است ترا . ( 24 ) . ب : و پس پشت انداختى . ( 25 ) . ب : مشقت آن كشيدى . ( 26 ) . ب : ديگرى خواهد گرفت . ( 27 ) . ب : از ( ديگرى ) تا ( وى نكرد ) ندارد .