تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
سپاه ممكن بودى ؛ اينك لشكرهاى روى زمين كه در « 1 » حكم اسكندر « 2 » بودند « 3 » و اگر به دعا و تسبيح و تهليل ردّ شدى ، اينك علما و فقها و مشايخ عالم با « 4 » ادعيه و تسبيحها و تهليلها كه « 5 » ذكر و دعا مىكنند و اگر به مال و خزاين بفروختندى « 6 » اينك مال « 7 » روى زمين كه اسكندر را بود « 8 » و به صدهزار چندين استظهار و استعداد « 9 » داشت و دفع مرگ را چاره نيافت « 10 » و به دار بقا رحيل « 11 » كرد و فرموده بود كه يك دست من از تابوت بيرون گذاريد و پاره‌اى كرباس در كف من نهيد و بگوييد كه اسكندر « 12 » را از قرن تا قرن عالم را مسخّر خود گردانيد ، چون « 13 » مرگ درآمد ، وى را مسخّر خاك كرد « 14 » و از پادشاهى روى زمين همين كرباس پاره با خود مىبرم « 15 » و ترا كه مادر اويى وصيّت كرد كه تضرّع و جزع بسيار مكن ، رو با كسى تضرّع كن كه او را هيچ « 16 » عزيزى در خاك نبوده باشد . « 17 » چون عالميان را ازين مصيبت ناگزير است ، هر آينه صبر بايد كردن تا موجب عصيان نباشد و « 18 » چون آن سوختهء بيچاره اين وصيّت و نصيحت شنيد ؛ « 19 » زارى و نوحه را « 20 » كمتر كرد و شكيبايى نمود . پس اسكندر را در دخمه « 21 » نهادند و پرده و حجاب توارى « 22 » درآويختند و بعضى از حكماى جمهور و فضلا و عقلاى مشهور « 23 » بر سبيل راى ارباب فصول و تكميل الباب عقول « 24 » متّفق القول و المعنى گفتند كه حال حيات اسكندر « 25 » را ديديم كه جهان را بگرفت و ربع مسكون را مسخّر خود گردانيد و در برّيّه كه هيچ‌كس مدخل نكرده بود ، درآمد . حال مماتش را نيز مشاهده و « 26 » مطالعه كنيم « 27 » تا از اعضاى مسترخى و
هامش
( 1 ) . ب + زير . ( 2 ) . ب : سكندر . ( 3 ) . ب : بود . ( 4 ) . ب : علماى مشايخ جمله عالم به . ( 5 ) . ب ( كه ) ندارد . ( 6 ) . ب : بفروختند . ( 7 ) . ب : اموال . ( 8 ) . ب ( كه اسكندر را بود ) ندارد . ( 9 ) . ب + كه . ( 10 ) . ب : مرگ را دفع نتوانست كردن و هم چاره نيافت . ( 11 ) . ب : رحلت . ( 12 ) . ب : سكندر . ( 13 ) . ب : عالم همه مسخر شده بود و از قرن تا قرن همه را ملك خود گردانيده بود امّا . ( 14 ) . ب : گردانيد . ( 15 ) . ب : مىبرد . ( 16 ) . ب ( هيچ ) ندارد . ( 17 ) . ب : نشده است . ( 18 ) . ب ( و ) ندارد . ( 19 ) . ب : بشنيد . ( 20 ) . ب ( را ) ندارد . ( 21 ) . ب : دخمهء . ( 22 ) . ب ( توارى ) ندارد . ( 23 ) . ب : حكماى اديب و فضلا لبيب . ( 24 ) . ب ( عقول ) ندارد . ( 25 ) . ب : سكندر . ( 26 ) . ب ( مشاهده و ) ندارد . ( 27 ) . ب + و مشاهده نمائيم .