فرود آرم و هيچكسى را از جهت ما المى و آفتى نرسد و سليم و فارغ ، گيتى از من سپريده شود و بر شما وصيّت باد از من كه كيخسروم كه هيچ آفريده از اقارب و اباعيد و خاص و عام از روى تعصّب يا شفقت و وفادارى درپى ما اقدام ننمايند و الّا به صاعقهء خداى تعالى و آفت و بلا گرفتار شوند و اگر كسى از ما نپذيرد و درپى ما آيد از روى وفادارى و محبت و جانسپارى ، بحقيقت هلاك شود . پس كيخسرو روى از پادشاهى برتافت و سر به جانب سرير نهاد و رفتن گرفت و بعضى خواص از روى شفقت و وفادارى درپى كيخسرو روانه شدند و آن موسم تابستان قلب بود به صنع بارى بارش برف و دمه گرفت و كسانى كه درپى كيخسرو رفته بودند ، هلاك شدند همه ؛ چنانك هيچ آفريده پى كيخسرو نيافت و ندانستند كه كجا شد تا كيخسرو به سرير پيوست و مغارهاى بود ؛ در آنجا درشد و در مغاره ناپديد گشت و درهم آمد و چون مدّت پادشاهى سليمان پيغامبر صلوات اللّه عليه به انقراض پيوست و زمانه بر وى سپريده شد . از روى حكمت و بخشايش عظمت در مغاره گشاده شد ، در هر سالى يك بار . چون عيدى و جشنى خلق عالم را پيدا شد و براساس و اركان پادشاهى آيين بستندى و بعد از نماز شام جمله خلق از مغاره بيرون آمدندى و در مغاره باز مسمّط شدى و بعد از زمانهاى بسيار سالى موسم جشن رسيده بود و از هر اطرافى خلقى جمع شده بود و از آن قوم سه نفر مشايخ سروپاى برهنگان هم در مغاره رفته بودند و در آن تخت مرصّع كيخسروى متحيّر و حيران مانده تا شب درآمد و خلق از مغاره بهدر آمدند آن سه نفر مشايخ ، به طمع آنك از آن تخت چيزى بستانند در كنجى فرو نشستند ؛ چون شب درآمد بيرون جستند و قصد تخت كيخسروى كردند ؛ پايهء تخت را بشكستند و قصد بيرون آمدن كردند و به صنع بارى تعالى « * » در مغاره مسمّط شده بود و مشايخان « 1 » را مجال بيرون آمدن نبود و « 2 » چندانك جدّ و جهد « 3 » نمودند ، فايده نداشت تا « 4 » هر سه نفر هلاك شدند و آن پايهء تخت ناقص و شكسته بماند تا ظهور تاتار دمّر اللّه عليهم و على الكافرين شد ، « 5 » امثالهاى « 6 » قدوم ايشان
هامش
( * ) . آغاز مجدد نسخه ب .
( 1 ) . ب : مشايخ .
( 2 ) . ب : شدن نبود ( و ) ندارد .
( 3 ) . ب : جهدى .
( 4 ) . ب + آن .
( 5 ) . ب : عليهم البوار + كه .
( 6 ) . ب ( امثالهاى ) ندارد .