ملك را معالجه كنى . سقراط گفت : من خدمت ملكان « 1 » شما ندانم كردن . وزير گفت : اگر تو خدمت ملك « 2 » ما توانستى « 3 » كردن تو را گياه نبايستى خوردن . سقراط گفت : اگر تو گيا [ ه ] توانستى خوردن ، « 4 » ترا « 5 » خدمت چون تو مخلوقى « 6 » نبايستى « 7 » كردن .
[ شعر ]
رهى « 8 » كز خداوند شد بىنياز * خداوندى وى ندارى تو باز
به جاى مِه است از ميان مِهان * كسى كو بپوشد ، نياز از جهان « 9 »
و از اينجاست كه گفته است ، رسول ، صلّى اللّه عليه ، « 10 » القناعة مال لا ينفد 147 . يعنى خرسندى مالى « 11 » است كه سپرى نشود .
شعر
چه دينار و چه سنگ زيرِ زمى * هر آنگه كزو نايَدَت خُرّمى
مراد آنست كه مال آنگه « 12 » نيكوست « 13 » كه از وى آسايش دنيا و ذخيرهء آخرت توان حاصل كردن و اگر بر خلاف اين « 14 » بود ، وجود و عدم او يكسانست .
بزرگان گفتهاند : « 15 » بدبختى مردم به آز اندرست ، همچنانكه گاز « 16 » زر را پاره كند ، آز ، دل آزمند را پاره كند كه عمر مردم اندر « 17 » آزمندى بكاهد و آز نكاهد . « 18 » بدانك « 19 » بزرگان كه « 20 » ذات خويش « 21 » از لذّات دنيا دور داشتند و زينت او را جمله به گوشهاى نهادند ، همه بر جمع اموال « 22 » دنيا قادر بودند ، « 23 » بعضى اهل فضل « 24 » و بعضى اصحاب املاك « 25 » و
هامش
( 1 ) . ب : ملوك .
( 2 ) . ب : ملوك ، ق : ملكان .
( 3 ) . ب : نتوانستى .
( 4 ) . ق : اگر توانستى گياه خوردن .
( 5 ) . ب ( ترا ) ندارد .
( 6 ) . اساس ، مخلوق ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است ، ب + ترا .
( 7 ) . ب : نبايست .
( 8 ) . ب : زهى .
( 9 ) . اين دو بيت در ق نيست .
( 10 ) . ب و ق : عليه السلام فرموده است كه ، ق ( كه ) ندارد .
( 11 ) . اساس : مال ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است .
( 12 ) . ب و ق : آنكاه .
( 13 ) . ق : نكوست .
( 14 ) . ق : بخلاف آن .
( 15 ) . ب + كه .
( 16 ) . اساس : آز : ضبط متن براساس ب و ق و ن است .
( 17 ) . ق : از زر .
( 18 ) . ب و ق : بنكاهد .
( 19 ) . اساس + كه .
( 20 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 21 ) . ب + را .
( 22 ) . ق : احوال .
( 23 ) . ق + و .
( 24 ) . ب + بودند .
( 25 ) . ب : اموال ، ق ( بعضى اهل فضل و بعضى اصحاب املاك ) ندارد .