تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
به جاى بگذاشته « 1 » شود كه آنچ ما آب زلال پنداريم ، شورستانست . « 2 » شعر
به دشت اندرون ، تشنه را خاكِ « 3 » شور * نمايد چو آب اين درفشندهْ هور اگر برشتابد « 4 » به دو « 5 » آبْ جوى « 6 » * نيابد « 7 » به دو « 8 » آب ، چون آبِ جوى « 9 » نه مشك است هر چو « 10 » سياهى نمود * سياهى نمايد همان نيز ، دود نه هرچه آيد اندر دل ما گُمان * بر آن گونه گردش كند ، آسمان
افلاطون گويد : چهار چيز مرد را به چهار چيز رساند : صبر ، بدانچ دوست دارد « 11 » و « 12 » كوشش ، « 13 » بدانچ جويد « 14 » و زهد ، بدانچ « 15 » پرهيزد و خرسندى ، بدانچ توانگر شود . « 16 » [ شعر ]
هركه دل كرد با جهان خرسند * دلش از رنج او نجوشيدست « 17 » گرچه دستش تهيست قارونست * ورچه باشد برهنه ، پوشيده است
چينيان گويند : « 18 » آنچ « 19 » در جهان نياورده‌اى گوش « 20 » مدار كه بيرون برى و هرچه ازين جهان نيز « 21 » به دست آورده‌اى ، نه آن تو خواهد « 22 » بود ، به جاى بايد گذاشت . « 23 » شعر
هر آن چيز كاندر جهان ناورى * چرا گوش دارى كه بيرون برى همه چيز تو هست چيزِ كسان * چو بيرون روى بازِ ايشان « 24 » رسان
هامش
( 1 ) . ق : گذشته . ( 2 ) . اساس : شورست آن ، ضبط متن براساس ب است ، ق اين جمله را ندارد . ( 3 ) . ب : آب . ( 4 ) . ب : برشتابى . ( 5 ) . ق : برو . ( 6 ) . اساس : خوى ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است . ( 7 ) . ب : نيابى . ( 8 ) . ب و ق : درو . ( 9 ) . ق : خوى . ( 10 ) . ق : چه . ( 11 ) . اساس + برساند . ( 12 ) . ق ( و ) ندارد . ( 13 ) . اساس + كند . ( 14 ) . ب ( جويد ) ندارد . ( 15 ) . ب ( بدانچ ) ندارد . ( 16 ) . ب + بىنياز گردد . ( 17 ) . اساس و ق و ن : بجوشيدست : ضبط متن براساس ب است . ( 18 ) . ب و ق : گفته‌اند . ( 19 ) . ق ( آنچ ) ندارد . ( 20 ) . ق ( كوش ) ندارد . ( 21 ) . ب و ق ( نيز ) ندارند . ( 22 ) . ب و ق ( خواهد ) ندارند . ( 23 ) . ب : نبايد گذاشت ، ق : ببايد گذاشتن . ( 24 ) . ق : باز بايشان .