علما « 1 » گفتهاند : نيك بودن مايهء نيكبختى است و « 2 » كوش تا نيكبخت شوى و نيكان « 3 » را دوست داشتن ، سيرت پرهيزگاران است و « 4 » كوش تا پرهيزگار باشى و از بدى دور باش « 5 » كه بدى همچون آتش پنهان باشد « 6 » و ناگاه روزى سر برزند .
شعر
بدى همچو آتش بوَد در نهان * كه پيدا كند خويشتن ، ناگهان « 7 »
به شب ار بد كنى به زيرِ زمين « 8 » * بازبينى به روز بر كُوهان « 9 »
و آنكس كه تو با وى نيكى كنى اگر آشنا بود ، دوست گردد و اگر دوست بود ، به مثابت بنده شود و اگر بيگانه بود ، باشد كه « 10 » ترا روزى « 11 » به كار آيد و مكافات آن نيكويى به تو رساند ، « 12 » و اگر كسى بود كه « 13 » ترا به كار نيايد ، تو بارى از ثواب « 14 » نيكوكاران « 15 » بازنمانى . « 16 »
شعر
يكى پندِ خوب آمد از هندوان * بر آن خستوانند ، ناخستوان
بكن نيكى « 17 » آنگه بيفكن به راه * نماينده راه ازين بِهْ مَخواه « 18 »
به ارزانيان و ، نه « 19 » ارزانيان « 20 » * درم چون ببخشى ، ندارد زيان
امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، گفته است : « 21 »
إذا هبّت رياحك فاغتنمها 129 * فإنّ لكلّ عاصفة سكون
هامش
( 1 ) . ق + ى دين .
( 2 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 3 ) . ب : نيكى .
( 4 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 5 ) . ب : باشى .
( 6 ) . ب : همچون آتش است كه پنهان باشد .
( 7 ) . ق : ناكاهان .
( 8 ) . ب : زمى .
( 9 ) . ب : بر سر كوه ، اين بيت در ق و ن نيست .
( 10 ) . ب ( باشد كه ) ندارد .
( 11 ) . ق : ترا از وى .
( 12 ) . ق : و مكافات آن ترا نيكويى به تو رساند .
( 13 ) . ق ( كه ) ندارد .
( 14 ) . ق : ثناى .
( 15 ) . ب : نيكوكارى .
( 16 ) . ق : بازممان .
( 17 ) . ب + و .
( 18 ) . ق : مخوان .
( 19 ) . ب : ورنه .
( 20 ) . ق : بازرانيان ده نه ازرانيان .
( 21 ) . ب : گفت .