كسى از كسى بازداشت ، منّاع الخير و بزهكار بوده باشد « 1 » و « 2 » بزرگان گفتهاند : « 3 » پرهيز كردن ، بنياد نيكى است و طمع كردن ، بنياد بدى .
فناخسرو را پرسيدند كه از نيكيها چه دوستتر « 4 » دارى ؟ گفت : آنك گناهكارى گناهى كند « 5 » و « 6 » من او را عفو كنم . « 7 » من يعف يعف اللّه عنه 125 . « 8 »
شعر
چنان كن كه چون يافتى دستگاه * به آمرزش اندر ، بپوشى گناه
[ حكايت بخشش حسين بن على ]
[ حكايت - ] حسين بن على 126 ، رضى اللّه عنه ، « 9 » روزى روزه داشته بود و بر خوان نشست ؛ غلام مطبخى كاسهء خوردنى گرم « 10 » آورد « 11 » و پاى او به زمين درآمد « 12 » و كاسه « 13 » بر حسين « 14 » ريخت . حسين ، رضى اللّه عنه ، به خشم در وى « 15 » نگريد . غلام گفت : و
الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
. حسين گفت : خشم فرو خوردم . غلام گفت :
وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ
. حسين گفت : عفو كردم . غلام گفت :
وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ *
. حسين گفت : ترا آزاد كردم . « 16 »
حكيم هند گويد : نيكى كردن ، بيگانه را آشنا « 17 » گرداند ، « 18 » و دشمن را دوست كند ، « 19 » و بدى كردن ، خلاف اين باشد . « 20 »
شعر
به نيكى شود چشم روشن ترا * ز هر بد بوَد نيكْ جوشن ترا
افلاطون گويد : نيكى كردن و تواضع نمودن ، نعمتيست كه هيچكس بر وى حسد نكند . « 21 »
هامش
( 1 ) . ب ، بزهكار شد ، ق ( بوده ) ندارد .
( 2 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 3 ) . ب : گويند .
( 4 ) . ب : دوستر .
( 5 ) . ب و ق : بكند .
( 6 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 7 ) . ب + فى الحال .
( 8 ) . اساس : من يعفوا يعفوا الله عنه ب و ق ندارند .
( 9 ) . ب : عنهما ، ق ( بن ) ندارد .
( 10 ) . ب : گرم خوردنى .
( 11 ) . ق : مىآورد .
( 12 ) . ب : ناگاه پايش به زمين درآمد ، ق : پايش در زمين درآمد .
( 13 ) . ق + خوردنى را .
( 14 ) . ب + رضى الله عنه .
( 15 ) . ب و ق : درو .
( 16 ) . ب : آزادت كردم .
( 17 ) . ق : آشنايى .
( 18 ) . ب و ق : كند .
( 19 ) . ب و ق : گرداند ، ق + و بر ضد اين .
( 20 ) . ب و ق : و [ ق ( و ) ندارد ] بدى كردن آشنا را بيگانه گرداند ( ق : كند ) و دوست را دشمن گرداند .
( 21 ) . ب : نگيرد .