تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
سقراط « 1 » گويد : شتاب ، تخم پشيمانيست « 2 » و صبر ، اميد فرج است و هركه صبر كند ، آنچ خواهد ، بيابد و بدانچ دوست دارد ، برسد . روميان گفته‌اند كه « 3 » هرگز كار نيك با شتاب موافقت نكند كه سلامت در صبر است و ملامت در شتاب و شتابنده را ستايش نيست . مأمون خليفه گفته است كه « 4 » با سه كس شكيبايى بايد كردن : با « 5 » پادشاه ستمكار و « 6 » با مردم بيمار و « 7 » با يار نيكوكار . امير المؤمنين على ، رضى اللّه عنه ، « 8 » گفته است : هركه از چهار چيز « 9 » دور باشد ، بدى و مكروه به وى نرسد : شتاب و خشم « 10 » و عجب آوردن و كاهلى كردن . بزرگان گفته‌اند : « 11 » كارها هست كه در آن شتابزدگى « 12 » بايد كردن كه اگر تغافل رود « 13 » آن « 14 » مقصود حاصل نشود و « 15 » چون گل شكفته كه اگر باغبان دو روز تأخير كند ، آن گل فرو ريزد و يا « 16 » رنگ و طراوت او تباه شود ، و كارها هست كه در آن شتاب « 17 » نبايد كردن كه آن به روزگار « 18 » نيكو شود ؛ همچو خرما كه « 19 » اگر به خامى از درخت بگسلى آن حلاوت و خوشى « 20 » نيابى كه به گاه « 21 » رسيدگى . « 22 » افلاطون گويد : هركه تلخى صبر نخورد ، « 23 » شيرينى روزگار نچشد « 24 » و تغافل كردن به هنگام قدرت ، به از اقدام نمودن بىقدرت . اسكندر « 25 » گفته است : هرچند كه « 26 » دولت بزرگ‌تر ، بخشايش اندرو درخورتر « 27 » و هر چند محنت صعب‌تر ، صبورى اندرو ستوده‌تر و هرچند توانايى بيشتر ، مدارا اندرو « 28 » بهتر
هامش
( 1 ) . ب و ق + حكيم . ( 2 ) . ب : ماند . ( 3 ) . ب و ق ( كه ) ندارند . ( 4 ) . ب و ق ( كه ) ندارند . ( 5 ) . ب : به . ( 6 ) . ق ( و ) ندارد . ( 7 ) . ق ( و ) ندارد . ( 8 ) . ق : كرم الله وجهه . ( 9 ) . ب : چيزى . ( 10 ) . ق : يكى از شتاب كردن و خشم كردن . ( 11 ) . از ب و ق افزوده شد ، اساس : بزرگان را . ( 12 ) . ب : شتاب زندگى . ( 13 ) . اساس : كند ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است . ( 14 ) . ب ( آن ) ندارد . ( 15 ) . ب و ق ( و ) ندارند . ( 16 ) . ق : آن شكفتگى فرو پژمرد و آن . ( 17 ) . ب : شتابزدگى . ( 18 ) . ب : كه با روزگار . ( 19 ) . ق ( كه ) ندارد . ( 20 ) . ب : خواشى . ( 21 ) . اساس : كار ، ضبط متن براساس ق و ن است . ( 22 ) . ب : كه در رسيدگى ، ق + گردد . ( 23 ) . ب : بخورد . ( 24 ) . ب : بجشد . ( 25 ) . ب : سكندر . ( 26 ) . ب ( كه ) ندارد . ( 27 ) . ق : خوردتر . ( 28 ) . ب و ق : درو .