گفت : من اين مبارزان « 1 » را برابر از « 2 » روى نشناسم ، بفرما تا قفاها سوى من كنند تا بگويم .
يعنى من ايشان را به جز در « 3 » گريختن نديدم . « 4 » منصور ازين جواب خجل گشت . « 5 » پس مردم بايد كه در هركار « 6 » كه باشد ، « 7 » صبر كند و هرچه گويد ، به تأنّى گويد تا خجالت به وى باز نگردد .
[ حكايت حسن بصرى ]
حكايت - حسن بصرى ، رحمة اللّه عليه ، « 8 » مردى بزرگ بود « 9 » و سيصد كس را « 10 » از صحابه « 11 » ديده بود . روزى به بصره مجلس مىداشت ، در اثناى « 12 » سخن گفت : اى دريغا كه « 13 » از صحبت صحابهء رسول ، صلّى اللّه عليه ، « 14 » به صحبت شما افتادم . جوانى برخاست و گفت : اى شيخ اسلام ! دريغاى تو بيشتر كه از صحبت صحابه به صحبت ما افتادى يا دريغاى صحابه كه از صحبت رسول ، صلّى اللّه عليه ، « 15 » به صحبت تو افتادند « 16 » ؟ حسن بصرى « 17 » ازين معنى خجل شد .
بزرجمهر گويد : در بدى مدارا كردن و سخن تلخ از ناكسان فرو خوردن ، از زيركى و جلدى مرد باشد و « 18 » در تورات نوشته « 19 » است كه مرد حريص هميشه « 20 » محروم است و مرد شتابنده ، هميشه بر پشيمانيست .
حكما گفتهاند كه انديشيدن ، چون تخم است و دانستن ، چون رستن « 21 » و گفتار ، چون شكوفه « 22 » و كردار ، چون بر اوست و همچنانكه فايدهء تخم پيدا آمدن بر اوست ، فايدهء انديشيدن ، كار كردنست .
هامش
( 1 ) . ق + شما .
( 2 ) . ب و ق ( از ) ندارند .
( 3 ) . ب و ق ( در ) ندارند .
( 4 ) . ب و ق : نديدهام .
( 5 ) . ب و ق : شد .
( 6 ) . ب : كارى ، ق : كارش .
( 7 ) . ب : پيش آيد .
( 8 ) . ق ( عليه ) ندارد .
( 9 ) . ق ( بود ) ندارد .
( 10 ) . ق ( را ) ندارد .
( 11 ) . ب : صحابى .
( 12 ) . ق : ميان .
( 13 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 14 ) . ب و ق : عليه السلام .
( 15 ) . ب : عليه السلام .
( 16 ) . ق : اى شيخ اسلام دريغا ز تو بيشتر كه از صحبت رسول به صحبت تو افتادند .
( 17 ) . ب + رحمه الله عليه .
( 18 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 19 ) . ب و ق : نبشته .
( 20 ) . اساس و ق : پيشه ، ضبط متن براساس ب و ن است .
( 21 ) . ق + است .
( 22 ) . ق + است .