بزرجمهر گفته است كه « 1 » از اسباب نيكبختى يكى « 2 » آنست كه خدمت پادشاه عادل و « 3 » خوشخوى كنند « 4 » و از اسباب بدبختى يكى آنست كه خدمت پادشاه بدخوى و زودخشم و شتابزده « 5 » كنند . « 6 »
شعر
شتاب آورد ، زشتْ نيكو به چشم * نه نيكو بود ، پادشا « 7 » زودْ خشم
كرا كار با شاهِ « 8 » بدخو بُوَد * نه آزرم و نه بخت ، نيكو بُوَد .
بزرجمهر گفته است : « 9 » با پادشاه بندهوار زندگانى « 10 » بايد كردن كه او را سايهء خداونديست و رعيّت را ذلّ بندگى « 11 » .
حكيمان گفتهاند : « 12 » خدمتكار را « 13 » بههيچحال « 14 » بر مخالفت پادشاه كارى نشايد كردن و از مقام « 15 » خويش برترى نشايد نمودن . « 16 »
شعر « 17 »
از اندازه برتر مبر دستِ خويش * فزون از گليمت مكن « 18 » پاىْ پيش « 19 »
[ عنصرى گويد ] : « 20 »
هر آنكس كه با پادشاهان به كين « 21 » * ستيزه كند ، مانَد اندر زمين
چه آنكس كه پيچد ، سر از شهريار * چه آنكس كه او ديده خارد ، به خار
هامش
( 1 ) . ب و ق : گويد ، ق ( كه ) ندارد .
( 2 ) . اساس : يك ، ضبط متن براساس ب و ق است .
( 3 ) . ق ( و ) ندارد .
( 4 ) . ب : كند .
( 5 ) . ب و ق ( و شتابزده ) ندارند .
( 6 ) . ب : كند .
( 7 ) . ق : پادشه .
( 8 ) . ق : باد شاه .
( 9 ) . ب : هم او گويد ، ق : گويد .
( 10 ) . ق : خدمت .
( 11 ) . اساس و ق : دل بندگى ، ب : او سايهء خداست و رعيت را ذل بندگى ، ضبط متن براساس ب است .
( 12 ) . ب ، حكما گويند كه ، ق + كه .
( 13 ) . ق ( را ) ندارد .
( 14 ) . ب : وجه ، ق : وجهى .
( 15 ) . ب : مقامى .
( 16 ) . ق : كردن .
( 17 ) . از ب و ق افزوده شد .
( 18 ) . ق و ن : مكش .
( 19 ) . اساس و ب و ق : خويش ، ضبط متن براساس ن است .
( 20 ) . از ب و ق افزوده شد .
( 21 ) . ق : كه با شه بود او بكين .