دوم ، عيب كسان « 1 » جستن . سوم ، دروغ گفتن .
نوشروان عادل گفته است كه هيچ به مراد دل « 2 » خويش زندگانى نتوان كردن ، « 3 » در خدمت پادشاه « 4 » و چون بىمراد بايد بودن ، بارى ، « 5 » چنان بايد كه به دوستان سود تواند كردن و به دشمنان زيان ، و اين ممكن « 6 » نبود مگر در « 7 » خدمت پادشاه .
شعر
خدمتِ روزِ نيكمردان كن * تا بَرِ هر كَسَت بود ، تعظيم
قبلهء خلق گشت سنگ ، بدانك * شد سپرده به پاىِ ابراهيم
و « 8 » بزرگان گفتهاند كه « 9 » پادشاه چون درياست كه او را از كس شرم و بيم نبود و دوستى « 10 » و مهربانى پادشاه به درخت ميوهدار ماند كه از زمين آب ، چندان كشد كه به دو نيازمند بود و پادشاه ، دوستى « 11 » چندان نمايد كه به چاكر نيازمند « 12 » بود كه پادشاه را از چاكر و معلّم را از كتابى كم نيايد .
بطليموس گفته است : « 13 » هرچند كه از پادشاه دور باشى از بد او ايمن مباش كه دست پادشاه به هر جاى « 14 » برسد و « 15 » پادشاه به آفتاب ماند كه از يك جايگاه « 16 » بر جايگاهها بتابد .
حكما گفتهاند : « 17 » خدمت پادشاهان « 18 » به بازرگانى دريا ماند كه گاهى سود « 19 » و سلامتى و گاهى رنج و خطر بود . « 20 »
شعر
ز دريا هميشه گهر ناورند * يكى روز باشد كه سَر ناورند
هامش
( 1 ) . ب : از ( حكيم هند ) تا ( عيب كسان ) را ندارد .
( 2 ) . ب و ق ( دل ) ندارند .
( 3 ) . ب : كردن نتوان .
( 4 ) . ق ( در خدمت پادشاه ) ندارد .
( 5 ) . ب + چون .
( 6 ) . ب و ق ( ممكن ) ندارند .
( 7 ) . ب : اندر .
( 8 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 9 ) . ق ( كه ) ندارد .
( 10 ) . ب : محبت .
( 11 ) . ب : نيز محبت .
( 12 ) . ب : محتاج .
( 13 ) . ب + كه .
( 14 ) . ق : جايى .
( 15 ) . ب و ق : كه .
( 16 ) . ق : جاى .
( 17 ) . ب و ق + كه .
( 18 ) . ق : پادشاه .
( 19 ) . اساس : بود ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است .
( 20 ) . ق : دريا ماند گاهى سود سلامت يابد و گاهى رنج و خطر .