تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
دوم ، عيب كسان « 1 » جستن . سوم ، دروغ گفتن . نوشروان عادل گفته است كه هيچ به مراد دل « 2 » خويش زندگانى نتوان كردن ، « 3 » در خدمت پادشاه « 4 » و چون بىمراد بايد بودن ، بارى ، « 5 » چنان بايد كه به دوستان سود تواند كردن و به دشمنان زيان ، و اين ممكن « 6 » نبود مگر در « 7 » خدمت پادشاه . شعر
خدمتِ روزِ نيكمردان كن * تا بَرِ هر كَسَت بود ، تعظيم قبلهء خلق گشت سنگ ، بدانك * شد سپرده به پاىِ ابراهيم
و « 8 » بزرگان گفته‌اند كه « 9 » پادشاه چون درياست كه او را از كس شرم و بيم نبود و دوستى « 10 » و مهربانى پادشاه به درخت ميوه‌دار ماند كه از زمين آب ، چندان كشد كه به دو نيازمند بود و پادشاه ، دوستى « 11 » چندان نمايد كه به چاكر نيازمند « 12 » بود كه پادشاه را از چاكر و معلّم را از كتابى كم نيايد . بطليموس گفته است : « 13 » هرچند كه از پادشاه دور باشى از بد او ايمن مباش كه دست پادشاه به هر جاى « 14 » برسد و « 15 » پادشاه به آفتاب ماند كه از يك جايگاه « 16 » بر جايگاهها بتابد . حكما گفته‌اند : « 17 » خدمت پادشاهان « 18 » به بازرگانى دريا ماند كه گاهى سود « 19 » و سلامتى و گاهى رنج و خطر بود . « 20 » شعر
ز دريا هميشه گهر ناورند * يكى روز باشد كه سَر ناورند
هامش
( 1 ) . ب : از ( حكيم هند ) تا ( عيب كسان ) را ندارد . ( 2 ) . ب و ق ( دل ) ندارند . ( 3 ) . ب : كردن نتوان . ( 4 ) . ق ( در خدمت پادشاه ) ندارد . ( 5 ) . ب + چون . ( 6 ) . ب و ق ( ممكن ) ندارند . ( 7 ) . ب : اندر . ( 8 ) . ب و ق ( و ) ندارند . ( 9 ) . ق ( كه ) ندارد . ( 10 ) . ب : محبت . ( 11 ) . ب : نيز محبت . ( 12 ) . ب : محتاج . ( 13 ) . ب + كه . ( 14 ) . ق : جايى . ( 15 ) . ب و ق : كه . ( 16 ) . ق : جاى . ( 17 ) . ب و ق + كه . ( 18 ) . ق : پادشاه . ( 19 ) . اساس : بود ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است . ( 20 ) . ق : دريا ماند گاهى سود سلامت يابد و گاهى رنج و خطر .