شعر
به كژّى و ناراستى كم گراى ! * جهان از پى راستى شد ، به پاى
[ حكايت ايرانيان كه پيش نوشروان رفتند ]
حكايت - گويند ايرانيان پيش نوشروان عادل شدند و گفتند : خسرو بر ما آن فرمايد نهادن « 1 » كه ما نگاه توانيم داشتن « 2 » و بر ما چيزى نهد كه سبك باشد و پر منفعت . نوشروان « 3 » بر ايشان راستى نهاد و گفت : راستى نگه « 4 » داريد كه راستى راهنمايى نيكست « 5 » و هيچ كارى پايندهتر از راستى و عبادت نيست و از راستى دو چيز است : « 6 » يكى گفتار و يكى ديگر « 7 » كردار .
شعر
هر آنگه كه شد راستيتْ « 8 » آشكار * فراوان بود ، مر ترا خواستار
رَهى كز خداوند شد ، بختيار * برآيَدْشْ بىرنج ، بسيار كار
پس در هركارى كه مردم راستى كند ، سزاوار است كه زشتتر از دروغ نيست . « 9 » و مهران به « 10 » گفته است كه گنگى به از دروغ گفتن است و شخص را عيبى عظيم . « 11 »
شعر
نكوهيده باشد ، دروغْآزماى * سوىِ بندگان و به « 12 » سوىِ خداى
يك آهو كه از يك دروغ آيدا « 13 » * به صد راست گفتن ، نپيرايدا « 14 »
دروغ آب و آزرم كمتر « 15 » كند * [ و گر راست ] « 16 » گويد « 17 » كه باور كند
حكيم هند گفته است كه سه چيز علامت بدبختى است : يكى ، عيب خويش ناديدن .
هامش
( 1 ) . ق ( نهادن ) ندارد .
( 2 ) . ق : كه توانيم نگاه داشتن .
( 3 ) . ق + عادل .
( 4 ) . ب و ق : نگاه .
( 5 ) . ب و ق : راهنماى نيكى است .
( 6 ) . ب : پايندهتر از راستى و آن دو چيز است . ق : پاينده الا راستى دو چيز است .
( 7 ) . ب و ق ( ديگر ) ندارند .
( 8 ) . ق : راستيست .
( 9 ) . ب و ق : كه مردم كند راستى سزاوار است و از كژيها مخالفت كردن پسنديده است كه دروغ در بيشتر مواضع زشت است .
( 10 ) . ق ( به ) ندارد .
( 11 ) . ب و ق ( و شخص را عيبى عظيم ) ندارند .
( 12 ) . ق : هم .
( 13 ) . ق : آيدى .
( 14 ) . ق : نپيرايدى .
( 15 ) . ق : اندك .
( 16 ) . از ب و ق افزوده شد .
( 17 ) . ب و ق : گويى .