نه هربار بر تو [ گنه ] « 1 » بگذرد « 2 » * نه آهو همه ساله سبزى خورد « 3 »
پشيمانى از كرده يك بار بس * هلاهل دوباره نخوردست كس
و عرب مثل زده است : « 4 » لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين 115 . يعنى نگزد مار مؤمن را از سوراخى دوبار . افلاطون گويد : خدمت پادشاه نتوان كردن « 5 » الّا به سه چيز : اول ، « 6 » چشم نگاه داشتن . دوم ، دست كوتاه داشتن . سوم ، زبان نگاه داشتن . « 7 »
موبد گويد : بنده بايد كه بههرحالى كه باشد ، « 8 » در خدمت پادشاه خود را از درشتى « 9 » و خشم نگاه دارد كه به نسبت ، بنده چون چشمه و پادشاه چون درياست ، احتراز و خويشتندارى بهتر و اوليتر . « 10 »
شعر
چو چشمه بَرِ ژرفْ دريا برى 116 * به ديوانگى ماند آن « 11 » داورى
منوچهر گويد : « 12 » خشم را اوّل ديوانگى « 13 » و آخر پشيمانيست . « 14 » بطليموس گويد :
سخن « 15 » بسيار باشد كه پادشاهان بشنوند اگرچه دروغ باشد ، « 16 » در دل ايشان اثر كند ؛ كه گل را كه به ديوار زنند « 17 » اگر بر وى نماند ؛ امّا « 18 » اثر گل بماند .
حكيمان گفتهاند : « 19 » در كار پادشاهان بهتر از راستى « 20 » نيست و راستى سر همه خصلتهاست .
هامش
( 1 ) . اساس و ب و ق و ن : گذر ، ضبط متن تصحيح قياسى است .
( 2 ) . ب : برگذرد .
( 3 ) . ب و ق : چرد .
( 4 ) . ب : و رسول عليه السلام فرموده است ، ق ( و ) ندارد .
( 5 ) . ق : كرد .
( 6 ) . ب و ق ( اول ) ندارد .
( 7 ) . ب : دست كوتاه داشتن و چشم نگاه داشتن و زبان نگاه داشتن ، ق : دست كوتاه داشتن و زبان نگاه داشتن و چشم نگاه داشتن .
( 8 ) . ب : بنده را بههرحالى كه باشد ، ق : حال .
( 9 ) . اساس ، دشتى ، ق : دشمنى ، ضبط متن براساس ب است .
( 10 ) . ب و ق ( احتراز و خويشتندارى بهتر و اوليتر ) ندارند .
( 11 ) . ق : اين .
( 12 ) . ق + كه .
( 13 ) . ق + است .
( 14 ) . ق ( است ) ندارد .
( 15 ) . ق ( سخن ) ندارد .
( 16 ) . ب + و .
( 17 ) . ب : كه گل را به ديوار زنند ، ق ( كه ) ندارد .
( 18 ) . ب و ق ( اما ) ندارند .
( 19 ) . ق : گويد كه .
( 20 ) . ب و ق + چيزى .