هفتم ، آنك « 1 » چون به « 2 » پادشاه سخن گويد ، نرمتر از آن گويد كه پادشاه گويد « 3 » و با وى حجّت نگيرد . « 4 »
هشتم ، آنك از پادشاه حاجت بسيار نخواهد « 5 » تا خود را از حرمت نيفكند و بر دل پادشاه گران نگردد و اگر حاجتى روا نشود ، « 6 » خشم نگيرد و بدان سبب از خدمت ، « 7 » دورى نكند تا هلاك خود نجسته باشد . « 8 »
نهم ، آنك در خدمت پادشاه خوى خوش عادت كند و گشاده روى باشد و از « 9 » ترشرويى حذر كند . « 10 »
دهم ، آنك تا تواند با خدمتكاران پادشاه دشمنى نكند و اگر چنانك عداوتى باشد تا در حضرت باشد ، « 11 » اظهار خصومت نكند و هرچه در حق وى به « 12 » پادشاه گويد ، به وجهى عرضه دارد كه به طريق نصيحت نزديكتر « 13 » بود و متضمّن مصالح باشد تا محلّ قبول يابد « 14 » و در جملهء احوال صبر و آهستگى و رفق و مدارا را « 15 » شعار و دثار خود سازد .
شعر
چون كنى خدمتِ ملوك ، طلب * شو ز آهستگى بپوش ، سَلَب
چون درآيى نگاه دار ! دو چشم * چون برونى « 16 » فراز دار دو لب
و ادب به همهجايگاه نيكو بود و مفيد باشد ؛ « 17 » امّا در مجلس پادشاه نيكوتر و مفيدتر « 18 » و يقين داند كه خدمت ايشان دشوار است .
هامش
( 1 ) . از ب و ق افزوده شد .
( 2 ) . ب و ق ( به ) ندارد .
( 3 ) . ق : مىگويد .
( 4 ) . ق : و حجت نگيرد با وى + قاعده .
( 5 ) . ب : بسيار حاجت بخواهد ، ق + كه .
( 6 ) . ب : نگردد .
( 7 ) . ق : و از خدمت بدان .
( 8 ) . ب و ق : كه آنگاه هلاك خود جسته باشد ، ق + قاعده .
( 9 ) . ب و ق + اندوهگينى و .
( 10 ) . ق + قاعده .
( 11 ) . ب و ق ( تا ) ندارند ، در حضرت پادشاه .
( 12 ) . ق : با .
( 13 ) . ب و ق : نزديك .
( 14 ) . ب : مصالح بزرگ تا بقبول نزديكتر افتد ، ق : مصالح ملك باشد تا بقبول نزديكتر افتد .
( 15 ) . ق ( را ) ندارد .
( 16 ) . ب : برايى .
( 17 ) . ق : جايگاهى نيكو و مفيد است .
( 18 ) . ب + بود .