شعر
شنيدم كه بر شاه « 1 » فرّخ بود * كه دستور پاكيزه پاسخ بود
نيايدش « 2 » دستورِ نادان به كار * دبيران نادان و « 3 » نااستوار
و گفتهاند : حكم وزير بايد كه « 4 » به دستره « 5 » ماند كه سوى خود و « 6 » سوى رعيّت به راستى برد « 7 » و بايد كه بسيار سختى بر خويشتن « 8 » نهد ، از براى « 9 » پادشاه و آسايش او « 10 » و عمّال بد را به خود راه ندهد و دست كوتاه دارد و « 11 » اگر « 12 » بر خلاف اين بود و كارداران بد مستولى شوند « 13 » و در نصاب رفعت به نصب تحكم « 14 » مغرور شوند و دست تطاول در جذب اموال و جرّ « 15 » منافع دراز گردانند « 16 » و از براى حفظ « 17 » و آسايش خويش ، ابواب فساد بر خود مفتوح دارند و از تعب رفع آخر كار غافل گردند و على الحقيقه « 18 » اين « 19 » تصرّف همچون غذاى بد بود كه مردم هرروز از آن قدرى « 20 » بخورد و در باطن وى بعضى از اخلاط بد ظاهر گردد و به تراخى روزگار در نهاد وى مستحكم شود « 21 » و آثار فساد آن در اعضا و اعصاب پديد آيد و چون مرض « 22 » ظاهر شود و طبيعت از دفع عاجز بود و مزاج به غايت منحرف شده باشد و « 23 » قوّت « 24 » بكلّى ساقط گشته ، پس « 25 » طبيب اگرچه حاذق و « 26 » استاد بود « 27 » در معالجه قاصر ماند و شفا و نجات توقّع نشايد داشت « 28 » و حال او « 29 »
هامش
( 1 ) . ب : پادشاه .
( 2 ) . ق : نبايدش .
( 3 ) . ب و ق و ن ( و ) ندارند .
( 4 ) . ق ( بايد كه ) ندارد .
( 5 ) . ب : اره ، ق : بدست اره .
( 6 ) . ق + كه .
( 7 ) . ق : بود .
( 8 ) . ب : خويش .
( 9 ) . ب و ق + آسايش .
( 10 ) . ب و ق ( و آسايش او ) ندارند .
( 11 ) . ب و ق : كه .
( 12 ) . ق + حال .
( 13 ) . ب و ق : باشند .
( 14 ) . ب : به حكم .
( 15 ) . ق ( و جر ) ندارد .
( 16 ) . ب : كنند .
( 17 ) . ب و ق : حفض .
( 18 ) . اساس : الحقيقت ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است .
( 19 ) . ق : آن .
( 20 ) . ب و ق : قدرى از آن .
( 21 ) . ب و ق : گردد .
( 22 ) . ب ( مرض ) ندارد .
( 23 ) . ب : هم ، ق : باشند و .
( 24 ) . ق : چون .
( 25 ) . ق ( پس ) ندارد .
( 26 ) . ب ( حاذق و ) ندارد .
( 27 ) . ق + اما .
( 28 ) . ب : و چون بيمار بدتن بر شفاى هلاك مشرف شود توقع شفا و نجاة او نشايد داشت ، ق : و چون تيمار بدين صفت بر شفا هلاك مشرف شود توقع شفا و نجات او نشايد داشتن .
( 29 ) . ب و ق ( او ) ندارند .