ديد كه ابو نصر غازى بودم ، ترجمان را پرسيد كه اين مرد از كدام شهر است ؟ گفتم : از شهر رى . گفت : اگر ترا پيغامى دهم به ملك خود برسانى ؟ گفتم : هرچه پادشاه فرمايد ، طاعت نمايم . گفت : « 1 » حسن بن بوى « 2 » را بگو « 3 » از قسطنطينيّه « 4 » بيرون « 5 » نيامدم الّا بدان قصد كه همه پادشاهى ترا خراب كنم ؛ « 6 » چون از كيفيت آن « 7 » و بندگان حضرت تو پرسيدم « 8 » و علامات « 9 » و « 10 » شواهد دولت تو مشاهده كردم و « 11 » مرا معلوم شد كه آفتاب دولت تو هنوز رونده در ذروهء كمال است و متمكّن در اوتاد اقبال كه « 12 » آنكس را كه آفتاب سعادت او روى در پردهء افول كشد « 13 » و به حضيض زوال منحدر « 14 » شود ، نزديكان حضرت او چون پسر عميد 98 و ابو جعفر خازن 99 « 15 » و على قاسم 100 و ابو الفضل هندو 101 و ابو على بيّاعى 102 « 16 » نباشند « 17 » كه جمع آمدن « 18 » اين طايفه بر درگاه تو و بر درگاه هر پادشاه « 19 » كه باشند ، دليل « 20 » بر دوام اقبال و ثبات « 21 » آن پادشاه كند « 22 » و ازين جهت متعرّض ولايت تو نشدم [ و ليكن بعد ازين چندان « 23 » رنج رسان كه ترا از من رنج بوده باشد « 24 » و مرا بدين سبب دست بازداشت ] . « 25 » اكنون « 26 » بايد كه پادشاه هميشه به ارباب خرد مشورت كند و خداى تعالى « 27 » رسول را ، صلّى اللّه عليه ، « 28 » با « 29 » كمال منزلت به مشورت فرمود و قرآن مجيد بدين ناطق است : « 30 »
وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ .
و رسول ، صلّى اللّه عليه ، « 31 » فرمود : « 32 » لا مظاهرة اوثق من المشاورة .
هامش
( 1 ) . ب ( گفت ) ندارد .
( 2 ) . ب : حسن بن نوى ، ق : حسن بن نورى .
( 3 ) . ب : بگوى كه ، ق + كه .
( 4 ) . ب و ق و ن : قسطنطنيه .
( 5 ) . ق : برون .
( 6 ) . ق + و ليكن .
( 7 ) . ق : احوال .
( 8 ) . ب : چون از كيفيت تو و بندگان حضرتت پررسيدم .
( 9 ) . ق : غلامان .
( 10 ) . ق : غلامان و ، از ن افزوده شد .
( 11 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 12 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 13 ) . ق : شد .
( 14 ) . ق : متحذر .
( 15 ) . ق : جازن .
( 16 ) . ب : تيايى ، ق : تباعى .
( 17 ) . ق : نباشد .
( 18 ) . ق + مثل .
( 19 ) . ب : پادشاهى ، ق : بر درگاه هر پادشاهى .
( 20 ) . ق + كند .
( 21 ) . ب و ق + دولت .
( 22 ) . ق ( كند ) ندارد .
( 23 ) . ن : چندين .
( 24 ) . ن : است .
( 25 ) . از ب و ن افزوده شد .
( 26 ) . ق ( اكنون ) ندارد .
( 27 ) . ق : عز و جل .
( 28 ) . ب و ق : ( صلى الله عليه ) ندارند .
( 29 ) . ب : به .
( 30 ) . ب + كه .
( 31 ) . ب و ق : عليه السلام .
( 32 ) . ب : فرموده است كه .