تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
كه پاسبانى خانه « 1 » خود نتواند كردن ، حراست « 2 » ملك ما را نشايد . بزرجمهر گويد : هر پادشاه « 3 » كه آهسته‌كار بود ، به آفتاب ماند كه ميوه را بپزاند و هر پادشاه كه شتابزده باشد ، « 4 » به آتش ماند كه هيزم را بسوزاند . اردشير گويد : سه چيز از پادشاه عيب نبود : يكى ، « 5 » تدبير خواستن از دانايان . دوم ، « 6 » يارى خواستن از دوستان بر دشمن . « 7 » سوم ، به وقت ضرورت ، مال خواستن از رعيّت . شعر « 8 »
بود پادشا « 9 » مستحق‌تر كسى * كه دارد نگه چيز و دارد بسى اگر عام دارد همى خواسته * بدان ! تا بود كارش آراسته پس اين شاه را بِهْ كه دارد نگاه * كه بر عامه بر ، چون « 10 » شبانست شاه چو « 11 » خسرو ندارد چو خواهند از وى « 12 » * حقِ مردمان چون گزارد بگوى « 13 »
فناخسرو را پرسيدند كه تو چه دوست‌تر « 14 » دارى از همه چيزها ؟ گفت : آن دوست‌تر « 15 » دارم « 16 » كه گناهكارى گناهى بكند و « 17 » من او را عفو كنم . ملك هندو « 18 » را پرسيدند كه تو چه دوست‌تر « 19 » دارى ؟ گفت : من هيچ از آن دوست‌تر « 20 » ندارم كه شب بخسبم و هيچ‌كس را از من بيم نبود و « 21 » از عدل من بدان را و « 22 » ظالمان را « 23 » قرار نبود . و اين هردو قضيّه « 24 » از نوشروان « 25 » پرسيدند ، گفت : « 26 » آن « 27 » دوست‌تر « 28 » دارم كه بىگناه باشم و بىبيم . « 29 » بزرجمهر روزى نوشروان « 30 » را پند مىداد و گفت : پادشاه بايد كه « 31 » به هنگام
هامش
( 1 ) . ق ( خانه ) ندارد . ( 2 ) . ق : حرام است . ( 3 ) . ق : پادشاهى ، ( هر ) ندارد . ( 4 ) . ب : شتابنده بود ، ق : بود . ( 5 ) . ق : اول . ( 6 ) . ب : ديگر . ( 7 ) . ب و ق : دشمنان . ( 8 ) . از ق افزوده شد . ( 9 ) . ب : پادشه . ( 10 ) . ب : همچون . ( 11 ) . ق : چه . ( 12 ) . ب : ازو . ( 13 ) . ب : بگو . ( 14 ) . ب : دوست ، ق : دوستّر . ( 15 ) . ب : دوست ، ق : دوستّر . ( 16 ) . ق ( دارم ) ندارد . ( 17 ) . ق ( و ) ندارد . ( 18 ) . ب و ق ، هند . ( 19 ) . ب : دوست ، ق : دوستر . ( 20 ) . ق : دوستر . ( 21 ) . ق ( و ) ندارد . ( 22 ) . ق ( بدان را و ) ندارد . ( 23 ) . ب : بدان و ظالمان را . ( 24 ) . ب + را . ( 25 ) . ب و ق + عادل . ( 26 ) . ب + من . ( 27 ) . ق ( آن ) ندارد . ( 28 ) . ب : دوست ، ق : دوستر . ( 29 ) . ب + باشم . ( 30 ) . ب و ق + عادل . ( 31 ) . ق + چو .