گرداند و « 1 » در محلّ قبول افتد و رسول ، صلّى اللّه عليه ، « 2 » فرموده است : « 3 » عدل ساعة خير من عبادة ستّين سنة 93 . يعنى عدل يكساعته از پادشاهى ، « 4 » فاضلتر از عبادت شصت سالهء بر دوام باشد . « 5 » و از آن هفت كس « 6 » كه در خبر است كه روز قيامت در سايهء خداى تعالى باشند . « 7 » اول ، سلطان عادل است و رسول ، صلّى اللّه عليه ، « 8 » فرموده است كه پادشاه « 9 » عادل را هرروز عمل شصت صديق مجتهد در عبادت ، رفع كنند و به آسمان برند و در اهتمام اين مصالح قيام بدان توان نمود كه ده قاعده نگاه دارد و مخلص آن قواعد ، شعار و دثار روزگار خود سازد .
اوّل ، آنك هر قضيّه كه واقع شود ، تقدير كند و چنان انگارد كه خود رعيّت است « 10 » و پادشاه ، ديگرى و هرچه بر خود روا ندارد ، به ديگرى و بر رعيّت جايز نفرمايد . « 11 » دوم ، آنك انتظار ارباب حاجات بر درگاه وى حقير نشناسد و از خطر آن حذر كند كه در تأخير قضاى حاجت بندگان ، روز قيامت از وى طلب كنند . « 12 »
[ حكايت ارستطاليس و سكندر ]
حكايت - روزى ارستطاليس ، « 13 » سكندر را پند مىداد ، گفت : اى پادشاه اغاثت فريادخواهان كن ! اگر خواهى كه از عنايت خداى تعالى بىبهره نشوى .
سوم ، آنك « 14 » همگى اوقات خويش مستغرق شهوات انسانى و قضاى مآرب نفسانى نگرداند و سعى آن كند كه بيشتر اوقات به تدبير ملك و رعيّت مصروف بود .
[ حكايت حكيم و ملك ]
حكايت « 15 » - حكيمى ملكى را پند مىداد و گفت : مخسب به خواب غفلت « 16 » تا ضايعان معدلت برنخيزند و شكايت به حضرت خداى « 17 » تعالى « 18 » نبرند و شومى آن ترا به عاقبت وخيم ، « 19 » مأخوذ نگرداند و « 20 » اگر خسبى چندان خسب كه عمر فاسد نكنى كه
هامش
( 1 ) . ب ( گرداند و ) ندارد .
( 2 ) . ب : عليه السلام .
( 3 ) . ب + كه .
( 4 ) . ب : پادشاه .
( 5 ) . ب ( باشد ) ندارد .
( 6 ) . از ب و ن افزوده شد .
( 7 ) . ب : باشد .
( 8 ) . ب : عليه السلام .
( 9 ) . ب : پادشاهان .
( 10 ) . ب ( است ) ندارد .
( 11 ) . ب : بر رعيت نيز جايز ندارد .
( 12 ) . ب : مطالبه رود .
( 13 ) . ب : ارسطاطاليس .
( 14 ) . از ب و ن افزوده شد .
( 15 ) . ب + گويند .
( 16 ) . ب + كه .
( 17 ) . ب : خداوند .
( 18 ) . ب ( تعالى ) ندارد .
( 19 ) . اساس + و ، ضبط متن براساس ب و ن است .
( 20 ) . ب ( و ) ندارد .