نادانيست . چهارم ، از دوست به هر زخمى افگار نبايد شد . پنجم ، چون دوست ، دشمن شود ، او را نيكو دارند « 1 » كه باز زود دوست شود . « 2 » ششم ، مشورت با مردم دانا كند « 3 » تا از پشيمانى « 4 » كار ايمن شود « 5 » و به مقصود رسد . « 6 » هفتم ، از دشمن خانگى چندانك ممكن گردد ، حذر كند « 7 » و از زخمگاه او غافل نشود « 8 » كه اگر قادر گردد ، از دشمنى « 9 » آن كند كه هيچكس نتواند كردن . « 10 » هشتم ، هركه خرد دارد ، بر هركس اعتماد ننمايد ، نهم ، بهترين سودى ، دوست دانا شمرد و بدترين زيانى ، دوست نادان . دهم ، سخن ناانديشيده نگويد تا بر هيچ « 11 » نادانسته درنماند و كارها را فرجام نگرند ، نه انجام . « 12 »
هامش
( 1 ) . ب : داريد .
( 2 ) . ب : كه روابود كه از نقصان تربيت محبت نقصان پذيرد .
( 3 ) . ب : كنيد .
( 4 ) . ب : ندامت .
( 5 ) . ب : شويد .
( 6 ) . ب : رسيد .
( 7 ) . ب : كنيد .
( 8 ) . ب : مشويد .
( 9 ) . ب : آن دشمن .
( 10 ) . ب ( كردن ) ندارد .
( 11 ) . ب : برنج .
( 12 ) . ب : و كارهاى فرجام نگيرد نه انجام و الله اعلم .