تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
بىدانش خوار باشند « 1 » و بىخير و مقدار . « 2 » شعر
درم مايه « 3 » و ورجِ « 4 » دانايى است * درم گرد كردن ، توانايى « 5 » است چه « 6 » پشتست مر مرد را خُواسته * كرا خواسته ، كارش آراسته بيفزايد از خواسته هوش وراى * تهيدست را دل نباشد ، به جاى توانگر بَرَد آفرين سال و ماه * و درويش نفرين برد ، بىگناه
ارستطاليس گويد : اگر خواهى كه شرف حكمت يزدان ترا با روحانيان پيوستگى دهد ، از آموختن ننگ نبايد داشتن كه دانش ، فساد كار را به اصلاح آورد ؛ پس اگر چندان علم ، نتواند « 7 » حاصل كردن كه نام وصيت منتشر شود ، بارى چندان ببايد كوشيدن كه « 8 » نام وى « 9 » در جريدهء جاهلان ننويسند . فإن « 10 » لّم يصبها وابل فطلّ . « 11 » بزرگان گفته‌اند كه مرد چون نيّت نيكو دارد و به نعمت سپاسدارى كند و به طلب زيادت مجتهد نبود ، « 12 » خداى ، عزّ و جلّ ، توفيق ازو دريغ ندارد كه آفرينش تن آدمى چنان است كه به هر طبعى كه بپرورند ، پروريده شود . شعر
چنان كرد يزدان تنِ آدمى * كه بردارد او سختى و خرّمى بر آن پرورد كِش همى پرورى * بيايد به هر راه كش آورى
هندوان گويند : بايد كه مردم هميشه روى در دانش دارد كه دانش مرد را از پايهء فروترين به منزلت برترين رساند و عزيزترين مردم گرداند .

[ حكايت سالم افطس و مأمون ]

حكايت - گويند كه « 13 » سالم افطس 90 پيش « 14 » مأمون خليفه اندر شد و « 15 » مأمون از جهت
هامش
( 1 ) . ب : باشد . ( 2 ) . ب : بىمقدار . ( 3 ) . اساس : سايه ، ضبط متن براساس ب است . ( 4 ) . ب : رنج . ( 5 ) . ب : گرد كن تا توانايى . ( 6 ) . ب : چو . ( 7 ) . ب : نتوان . ( 8 ) . ب + تا . ( 9 ) . ب ( وى ) ندارد . ( 10 ) . ب : و ان . ( 11 ) . اساس و ب :فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ( ! ) دارند . ( 12 ) . ب : بود . ( 13 ) . ب ( كه ) ندارد . ( 14 ) . ب : به خدمت . ( 15 ) . ب ( و ) ندارد .