بزرگ شود ، به فضل و علم ديگر « 1 » بزرگتر شود .
شعر
اگر چند خوب است بر كف گهر * چو او را به رشته كنى ، خوبتر
بزرجمهر حكيم « 2 » گويد : حق پدر بر فرزند طاعت داشتن است در وقت حيات او و نصيحت او كار بستن ، بعد از وفات پدر كه فرزند روزبه آن بود كه به نصيحت پدر كار كند . « 3 » افلاطون گفته است كه بدترين فرزند آنست كه مطيع مادر و پدر نبود و بدترين اموال آنست كه كس « 4 » را از آن فايده و اميد « 5 » نبود .
سقراط حكيم گويد كه اقبال فرزند در نگاهداشت دل پدران باشد « 6 » و آنكس را كه فرزند دانا اندر جهان بماند ، وى از ضايعان نباشد و هيچكس درجهء خيرات كسى ديگر را عالىتر از مرتبهء خود نخواهد ، مگر پدر كه علم و خرد و نيكى فرزند را دوست [ تر ] « 7 » دارد ، از آسودگى و نيكى خود و پيوسته رنج بر خود نهد ، از براى آسايش و نيكنامى و استراحت فرزند . « 8 »
شعر
دو چشمت به فرزند روشن بود * اگرچند فرزند ، دشمن بود
ز پيش پسر ، مرگ خواهد ، پدر * تو دشمن شنيدى ز جان دوستر ؟
و نتيجهء بزرگ كه مرد را به مكان امارت و ايالت رساند ، آموختن علم و ادب است در حالت « 9 » كودكى « 10 »
شعر
بىمحابا كه اوستاد به وقت * كودك خُرد را زند به دُوال
آن دوالى بوَد كه آخرِ عُمر * شاد گردد بدان دوال ، دوال
امير المؤمنين على « 11 » ، كرّم اللّه وجهه ، گويد : « 12 » من صبر على تعب التّعلم متّع براحة
هامش
( 1 ) . ب و ن ( ديگر ) ندارند .
( 2 ) . ب ( حكيم ) ندارد .
( 3 ) . ب : بندد .
( 4 ) . ب : كسى .
( 5 ) . ب : اميد و فايده .
( 6 ) . ب + كه فرزند نيك اميد دروده بود .
( 7 ) . از ب و ن افزوده شد .
( 8 ) . ب ( و نيكنامى و استراحت فرزند ) ندارد .
( 9 ) . ب ( حالت ) ندارد .
( 10 ) . ب + بىتكاسل .
( 11 ) . ب + بن ابى طالب .
( 12 ) . ب : گفته است كه .