تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
بزرگ شود ، به فضل و علم ديگر « 1 » بزرگتر شود . شعر
اگر چند خوب است بر كف گهر * چو او را به رشته كنى ، خوبتر
بزرجمهر حكيم « 2 » گويد : حق پدر بر فرزند طاعت داشتن است در وقت حيات او و نصيحت او كار بستن ، بعد از وفات پدر كه فرزند روزبه آن بود كه به نصيحت پدر كار كند . « 3 » افلاطون گفته است كه بدترين فرزند آنست كه مطيع مادر و پدر نبود و بدترين اموال آنست كه كس « 4 » را از آن فايده و اميد « 5 » نبود . سقراط حكيم گويد كه اقبال فرزند در نگاهداشت دل پدران باشد « 6 » و آن‌كس را كه فرزند دانا اندر جهان بماند ، وى از ضايعان نباشد و هيچ‌كس درجهء خيرات كسى ديگر را عالىتر از مرتبهء خود نخواهد ، مگر پدر كه علم و خرد و نيكى فرزند را دوست [ تر ] « 7 » دارد ، از آسودگى و نيكى خود و پيوسته رنج بر خود نهد ، از براى آسايش و نيكنامى و استراحت فرزند . « 8 » شعر
دو چشمت به فرزند روشن بود * اگرچند فرزند ، دشمن بود ز پيش پسر ، مرگ خواهد ، پدر * تو دشمن شنيدى ز جان دوستر ؟
و نتيجهء بزرگ كه مرد را به مكان امارت و ايالت رساند ، آموختن علم و ادب است در حالت « 9 » كودكى « 10 » شعر
بىمحابا كه اوستاد به وقت * كودك خُرد را زند به دُوال آن دوالى بوَد كه آخرِ عُمر * شاد گردد بدان دوال ، دوال
امير المؤمنين على « 11 » ، كرّم اللّه وجهه ، گويد : « 12 » من صبر على تعب التّعلم متّع براحة
هامش
( 1 ) . ب و ن ( ديگر ) ندارند . ( 2 ) . ب ( حكيم ) ندارد . ( 3 ) . ب : بندد . ( 4 ) . ب : كسى . ( 5 ) . ب : اميد و فايده . ( 6 ) . ب + كه فرزند نيك اميد دروده بود . ( 7 ) . از ب و ن افزوده شد . ( 8 ) . ب ( و نيكنامى و استراحت فرزند ) ندارد . ( 9 ) . ب ( حالت ) ندارد . ( 10 ) . ب + بىتكاسل . ( 11 ) . ب + بن ابى طالب . ( 12 ) . ب : گفته است كه .