در سايه جمال تو خورشيد و ماه را * چون سايه زير بال هماى تو يافتم
خود را نيافتم چو ترا يافتم ، بلى * هستى خويشتن به بقاى تو يافتم
پيمان من كى جز تو به مهرت شكستهام * زان دم كه بوى مهر و وفاى تو يافتم
جان حسن كه آينه مهر روى توتست * روشن چو روى مهر فزاى تو يافتم
و له
تو درين پرده چه رويى كه نه پيدا نه نهانى * بر كه [ اى ] فتنه كه پنهان به حريفان نگرانى
طاقت نورت اگر ديده ببيند ، ندارد * تو نه آنى كه نهان باشى و ناديده بمانى
تا نباشد كه نمايند به كوته نظرانت * به خود آن را كه ز خود بازنگيرى نرسانى
همه رويى به تو پيداست به وصف تو چه گويم * چو كسى جز تو نبينم به تو گويم به كه مانى
آن نشانها كه ز عشاق تو ناديده شنيدم * همه ديدم كه چنانست و تو با ما نه چنانى
ياد وصل تو بهار دل عشاق تو ديدم * بوى مهر تو نسيم گل بستان جوانى
مونس جان هوادار تو غمها [ ى ] تو أولى * تا نگويند چرا بىغم او مىگذرانى