تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
چه خلل باشد اگر آينه صورت عفوت * گنه بنده مسكين خطاكار تو باشد حسن انديشه به پايان نبرد راه حقيقت * نظر همّت و عقل تو به مقدار تو باشد
و له
تا من گل وصلت را پربار نمىبينم * در ديدهء غمديده جز خار نمىبينم در دست غمت زارم بيچاره و بيمارم * غم مىخورم و خود را غمخوار نمىبينم 824 ره سوى تو مىجويم دردا كه نمىيابم * در كوى تو مىگردم ديّار نمىبينم گر تيغ كشى بر من زنهار نمىخواهم * كأز خنجر خون ريزت آزار نمىبينم گويند كه مه‌رويان چون يار تو بسيارند * من رو به يكى دارم بسيار نمىبينم از هرچه خبر دارم جز دوست نمىدانم * در هرچه نظر دارم جز يار نمىبينم در حلقه او باشم در بىادبى فاشم * با پير مغان يارم أغيار نمىبينم با دين هوادارى در كعبه و بتخانه * تسبيح نمىيابم زنّار نمىبينم