تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
و اعمر ما كانت مبانى مسرّتى * إذا قيل ما شاد الوشاة خراب
* 823 *

مناجات

يا رب از بنده چه آيد كه سزاوار تو باشد * آن ستايش كه سزاى تو بود « 1 » كار تو باشد خرم آن روز كه روشن شود از نور جمالت * روشن آن ديده كه بر وعده ديدار « 2 » تو باشد « 3 » هرگز از بيم جدايى نكند ميل رهايى * دل شوريده عشقى كه گرفتار تو باشد بخت فرخنده آن بنده كه مقبول تو گردد * شادى آن دل آزاده كه غمخوار تو باشد گر قبول تو به مهرش بنوازد به تو نازد * ورنه چون ذرّه سرگشته هوادار تو باشد اگرش راه به خلوت ندهد حاجب عزّت * بكشد بار جدايى تو تا يار تو باشد سود و سرمايه ندارد دل سودايى و دارد * سرباز ارت و خواهد « 4 » كه خريدار تو باشد يارى عاشق بىدل دهى و غيرت ملكت * نپسندد كه به غير از تو كسى يار تو باشد بىنصيب از ادب خدمت و طاعت به تمنّا * برنيايد ، كه كسى محرم اسرار تو باشد
هامش
( 1 ) ذ . ( 2 ) ذ . ( 3 ) ذ . ( 4 ) ذ .