تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
جامى ز حيات « 1 » بود در دست و ليك * پيرى برسيد و جام بشكست و برفت
* * *
چو گرد از خاك برخيزم بگيرم دامنت روزى * ولى ترسم كزين خاكى غبارى در ميان آيد * 808 * مىكشى خط و مىكشى عاشق * حاجب السّيف و القلم شده [ اى ]
* * *
دهان تنگ تو روزى من كناد خداى * اگرچه روزى تنگ از خدا نخواهد كس
عماد شهريارى راست
دريغا ديده ره بين ندارى * به غفلت عمر شيرين مىگذارى بسر بردى به غفلت روزگارى * مگر در گور خواهى كرد كارى
لكمال إسماعيل « 2 »
كلكت چو سر به بو العجبيها برآورد * هرچه آرد از آن دگر خوشتر آورد پى بر بساط روم نهد نقش حسن كند * سر در شب سياه زند اختر آورد گر آمدست بر سر انگشت فرّخت * دريا عجب مدار كه نى بر سر آورد
لغيره
اى دل مطلب ز ديگران مرهم خويش * خود باش به هر درد دلى مرهم خويش با خود بنشين و خود همى خور غم خويش * ور همدمت آرزو كند هم دم خويش
هامش
( 1 ) حيوة . ( 2 ) اسمهاى خاص در عنوانهاى اين متن گاهى فارسى گاهى عربى نوشته مىشود .